عزيزى و جميلى و منيعى و نبيلى * نه جوياى محيلى و نه گوياى محالى
برى از همه عيبى و عرى از همه ريبى * تهى از همه كبرى و ملى از همه حالى
به جان دارد حلمى و به دل دارد علمى * به لب دارد قولى و به كف دارد مالى
يكى به هر رفيقى و يكى بهر شفيقى * يكى بهر جوابى و يكى بهر سؤالى
بجز با قدم صدق نكردست خرامى * بجز بر صفت شرع نداد است مثالى
هوس حلم ورا هيچ نبسته است به قيدى * هوا عقل ورا هيچ نكرده به عقالى
الا تا كه نگشته است مسايى چو صباحى * الا تا كه نبود است صباحى چو زوالى
همه دم به فلاحى و به هر شام و صباحى * بروحى چو رواحى و به مالى چو رمالى
نه رايش به خطايى و نه عيشش به عنايى * نه جسمش به بلايى و نه جانش به كلالى
رفيقش به عفافى و شفيقش به كفافى * حسودش به عقابى و عنودش به نكالى
به هر سوى محبى است ورا باد هژبرى * به هر جاى حسودى است ورا باد شكالى
و له
همانا جهان گشته ديگر جهانى * كه چون آسمان گشته هر بوستانى