بر آن سبزهاى چون زمرد ز لاله * فشاند ز هر سو همى بهرمانى
تو گويى ز ياقوت رنگين هزاران * ببستند بر شاخ هر ارغوانى
پراكنده شد ابر بر روى گردون * چنان چون يكى گلهء بىشبانى
همى بانگ رعد آيد از هر كنارى * كه هر گله را هست بانگ و فغانى
شبان آتش از برق دارد شبانه * كه واجويد از گله گويى نشانى
چو درياست سبزه بر او بيد كشتى * ز عرعر كشيده بر او بادبانى
ز باران به هر بام بحرى است گويى * كه رودى است جارى ز هر ناودانى
در ظهور و خروج حضرت خاتم الائمة صاحب الامر
ماهى علم زند همه با صورت نبى * شاهى قدم زند همه با بازوى على
با قامتى كشيده و با رايتى رفيع * با جبههيى گشاده و با چهرهيى جلى
قدرى چو آسمان و هويداش مرتفع * فرى چو آفتاب و درخشاش منجلى
خالى كند جهان را از ظلم ظالمان * زيور دهد زمين را از قسط و عادلى
با كافران مجاهد و با عاصيان عدو * با راستان مؤدب و از راستى ملى
نپسندد از گشاده جبينان مذبذبى * بشناسد از سپيد نمايان سيهدلى
دين خداى را بشناسد به عالمان * علم رسول را به در آرد ز مهملى
ميزان نهد كه باز شناسند طالبان * غوغا ز كاردانى و نك را ز عاقلى
از جنگ صلح جويد و از صلح زاهدى * وز زهد علم خواهد و از علم عاملى
و له
با من صنما چند چنين عربده دارى * ننشينى و با من حق صحبت نگذارى
من هجر تو را بر خود رنجى بشمارم * تو رنج مرا بر خود گنجى بشمارى
چون هيچ تو يك روز نيايى به بر ما * چونين همهشب غم را بر ما چه گمارى
من ز آرزوى روى تو گريان چو خزانم * تو از طرب و شادى خندان چو بهارى
حق دارى ازين خندان بودن چو بهاران * زيراكه تو سردفتر خوبان بهارى