به هر باغ صفايى و به هر راغ نوايى * به هر كوى نگارى و به هر دشت غزالى
عقيقين كلهانند به نازى و به نوشى * زمردسلبانند به فرى و به فالى
يكى حجله آراسته هر جوى كنارى * يكى دلبر نوخاسته هر تازهنهالى
مر آن غنچهء بگشاده و آن خار كشيده * چو پاكيزه دهانى و تراشيده خلالى
دگر لاله چو جامى و لبالب ز مدامى * و يا بدر تمامى بود از پنج هلالى
در باغ گشاد است نشسته است و ستاد است * صنوبر به نشاطى و خجسته به خيالى
گل زرد اياغى و گل سرخ چراغى * در اين راست شرابى و در آن راست دنالى
دمان است ز هر خاك همى مشك سياهى * روان است به هر جوى همى آب زلالى
بدان مشك عقيقى است ز هر تازه شقيقى * در آن آب بريقى است به هر سنگ و سفالى
همه كوه و بيابان به طرازى و نوازى * همه باغ و گلستان به جمالى و كمالى
چنان صورت بگزيدهء مسعود لقايى * چنان سيرت پاكيزهء محمود خصالى
يكى تازه حياتى و يكى نيك صفاتى * يكى با بركاتى و يكى خوب نوالى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 390
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣٩٠