تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
تا نه با زحمت اول پدر ما پدرى * تا نه چون سنت آخر نبى ما سننى نيك‌خواهش بده چون شاهى بر تختگهى * بدسگالش چون مرغى بر بابزنى بر سر خادم او هر كلهى چون تاجى * بر تن دشمن او هر سلبى چون كفنى نزند پهلو مر سينهء او را حرجى * نبود در پى مر آمد او را شدنى

در جواب قصيدهء فريدهء حكيم ابو الحسن فرخى سيستانى و صفت بهار و مدح فاضل اديب محمود خان كاشانى

چمن راست به هر بام دگر آب و جمالى * فلك راست به هر شام دگر رنگ و مثالى به بستان به سحرگاه سرودى و درودى * به گردون به شبانگاه نزاعى و جدالى گهى ابر و بخارى گهى برق و شرارى * گهى گيرى و دارى گهى قيلى و قالى تو گويى كه سوارند و همه اسلحه دارند * هزار و دو هزارند شتابان به قتالى به هم چون‌كه بتازند به گردون بفرازند * گه از رعد نفيرى و گه از برق نصالى همه كوشش جنگ است غريو است و غرنگ است * شتاب است و درنگ است جواب است و سؤالى ز خوىشان همه صحرا شود همچون دريا * چو صبح آيد و بر طبل نوازند دوالى نمايند گوزنان به بيابان تك و تازى * گشايند كلنگان سوى گردون پرو بالى بدين رنگ نديد است كسى خاك زمينى * بدين بو نشنيد است كسى باد شمالى