كبكان به گرد خيمه پى پاس تا صباح * در نعرهء پياپى و بانگ دمادمى
گويى در ابرها ز بس آشوب تاختند * گردان عبقلى به دليران عبثمى
وانگه بريق برق در آن تيره ميغها * رخشنده تيغهاى سواران هاشمى
بر مرغكان ديگر گويى كه بلبلان * دارند در سحرگه راى معلمى
يا آنكه راويان فصيح از عرابيان * خوانند بيتها بر افراد اعجمى
گيتى چو راى راد ابو القاسم است كوست * عين شرافت و شرف از مام فاطمى
آن اصل نيكنامى و رادى كه گرد كرد * در خويش حلم احنفى و جود حاتمى
بر تشنهكام رافت او كرده شربتى * بر زخمدار رحمت او كرده مرهمى
محمود روزگار شد است از ستودگى * مسجود كاينات شد است از نكودمى
از گفتن مديحش گويا شود غبى * از ديدن جمالش بينا شود عمى
هر مشكلى بگردد پيشش ز مشكلى * هر مبهمى برآيد نزدش ز مبهمى
اسلامى است و آرد از طبع خويشتن * تبيان جاهلى به بديع مخضرمى
زو بهره جوى گرچه حكيمى است فلسفى * زو فيضياب گرچه بيونيست برهمى
راز معميات شناسد چنان كه او * معنى برآرد از دل اسرار قاسمى
كارش نكويى است و پسندش فروتنى * يارش بهشتى است و عدويش جهنمى
او را مؤدبى بود او را مهذبى * او را معظمى بود او را مسلمى
هم بر سنن منوچهرى دامغانى و مدحت برادر كثير الكمال محمود الخصال محمود خان حفظه الله تعالى
كرد در باغ بهار امسال آمد شدنى * كه ز آمد شد او گشته جهان چون ختنى
رفته بهمنجه و آمده فروردينماه * چه نكو رفتن بود اين چه نكو آمدنى
همچو درگاه سليمان است اين چرخ ز ميغ * كه همى اهرمن آيد ز پس اهرمنى
يا چو هندستان گشته است همى كاندر وى * طرفى پيلى تازان طرفى كرگدنى
يا چو صحرايى و در صحرا هر سو خيمى * يا چو دريايى و در دريا هرجا سفنى
آنهمه رعد پياپى كه در آشوفته ميغ * ناقهها گويى باشند به گرد عطنى