جز پى دين هدى هرگز نفرمودى تو غزو * جز پى مهر نبى هرگز نورزيدى تو كين
آنچنان كاندر نبوت كرد پيغمبر ثبات * آن صبورى در ولايت كردى اى شاه گزين
شير حق بودى و كردى با يتيمان آهويى * پادشا بودى و گشتى با فقيران همنشين
آستان دين كجا سر بركشيدى به آسمان * گر به كارش همتت بالا نمىزد آستين
حاسدت حكم زمين مىجست و در فرمان توست * به امثال كبريايى هم زمان و هم زمين
هم صبا و هم شمال و هم بحار و هم جبال * هم نعيم و هم جحيم و هم ملك هم حور عين
در صفت بهار و اقتفاى به حكيم منوچهرى دامغانى و تخلص به مدحت عم فاضل ابو القاسم خان كاشانى
ارديبهشت آمد و آورد خرمى * ديگر شد آسمان و دگرگونه شد زمى
بر خاك نقشها چو تماثيل مانوى است * بر چرخ ابرها چو تماسيح قلزمى
ابر از مطر نكرد به راغ اندرون دريغ * مرغ از طرب نداشت به باغ اندرون كمى
هرروزه خون لاله بريزد ميان باغ * گويى ز باد ريخت بر آن عطر منشمى
آن زردگل همى زر و دستار برفشاند * ازبس شكوفه كرد به گلزار درهمى
چندان خميد شاخ ز بار گران كه تو * گر زير آن چميدن خواهى همىخمى
نك در چمن ز سبزه چرى گر همىچرى * نك بر زمين به لاله چمى گر همىچمى
جز طعم مل نيايد گر از شمر خورى * جز بوى گل نخيزد گر بر دمن دمى
بر لاله و بنفشه چو جنبش دهد نسيم * كهسار ابرشى كند و دشت ادهمى
از سرخگونه لاله و زنگارگونه برگ * كهسارها چو خيمهء خاقان به معلمى