تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
جز پى دين هدى هرگز نفرمودى تو غزو * جز پى مهر نبى هرگز نورزيدى تو كين آن‌چنان كاندر نبوت كرد پيغمبر ثبات * آن صبورى در ولايت كردى اى شاه گزين شير حق بودى و كردى با يتيمان آهويى * پادشا بودى و گشتى با فقيران همنشين آستان دين كجا سر بركشيدى به آسمان * گر به كارش همتت بالا نمىزد آستين حاسدت حكم زمين مىجست و در فرمان توست * به امثال كبريايى هم زمان و هم زمين هم صبا و هم شمال و هم بحار و هم جبال * هم نعيم و هم جحيم و هم ملك هم حور عين

در صفت بهار و اقتفاى به حكيم منوچهرى دامغانى و تخلص به مدحت عم فاضل ابو القاسم خان كاشانى

ارديبهشت آمد و آورد خرمى * ديگر شد آسمان و دگرگونه شد زمى بر خاك نقشها چو تماثيل مانوى است * بر چرخ ابرها چو تماسيح قلزمى ابر از مطر نكرد به راغ اندرون دريغ * مرغ از طرب نداشت به باغ اندرون كمى هرروزه خون لاله بريزد ميان باغ * گويى ز باد ريخت بر آن عطر منشمى آن زردگل همى زر و دستار برفشاند * ازبس شكوفه كرد به گلزار درهمى چندان خميد شاخ ز بار گران كه تو * گر زير آن چميدن خواهى همىخمى نك در چمن ز سبزه چرى گر همىچرى * نك بر زمين به لاله چمى گر همىچمى جز طعم مل نيايد گر از شمر خورى * جز بوى گل نخيزد گر بر دمن دمى بر لاله و بنفشه چو جنبش دهد نسيم * كهسار ابرشى كند و دشت ادهمى از سرخ‌گونه لاله و زنگارگونه برگ * كهسارها چو خيمهء خاقان به معلمى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 386 | رضا قليخان هدايت