تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥

فى التوحيد

زهى دادار حى فرد بىچون * تعالى شانه عما يقولون منزه ذاتش از اين و كم و كيف * مبرا وصفش از چند و چه و چون برون از جمله و در جمله اندر * درون هرچه و از هرچه بيرون برون نه آن‌چنان‌كه جامه بر تن * درون نه آن‌چنان‌كه تن به اكسون همه زو جملهء پنهان و پيدا * همه زو جملهء ايدون و آندون كتاب عالمش را گر بخوانى * درون حرفى نه كم بينى نه افزون حكيمان جهان بسيار خواندند * ز بقراط و ارسطو وز فلاطون همى بر نقطهء اول الف‌وار * بخميدند همچون حلقهء نون به دريا ماهيان غرقند ليكن * خبرشان نبود از آن دُرّ مكنون به گوهر عاشق و پهلوى گوهر * به جيحون غرقه و جوياى جيحون همه چون ماهيان اندر حجابيم * به عين خويش و در عينيم مغبون همان بهتر كه ما بر آل طه * پناهيم از فريب ديو ملعون بدان خزان دين و اصل بينش * گذاريم اين‌چنين اسرار مخزون

در مدح حضرت امير المؤمنين على ( ع ) گويد

از پى امروز دنيا وز پى فرداى دين * نيست جز مهرت پناهى يا امير المؤمنين تا نخستين روز از مهر تو دل روشن نگشت * روشنى جانش فرونگرفت روز واپسين مصطفى مجتبى را بودى از روز نخست * هم ولى و هم وصى و هم قرين و هم معين رفتى اندر ديدهء دشمن كه كرد است آن‌چنان * خفتى اندر بستر احمد كه بوداست اين‌چنين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 385 | رضا قليخان هدايت