ز خيرى و خجسته و شمشاد و سروشان * وز قمرى و چكاوك و دراج و سارشان
بعد از خمار و خمر شراب و كبابها * خاطر كشد به جانب قمر و قمارشان
از مرغزار سفرهء نيلى بگسترند * لاله پيادهشان و شقايق سوارشان
رخ نرگس است و شاخهء بادام اسب و پيل * فرزين ز سوسن است و ز گل شهريارشان
در دل نيايد از همه شادى و عيشها * هرگز ملالشان و حلال است كارشان
بر گرد كشت حالى باشد نشستشان * وندر بهشت وقتى افتد گذارشان
چون امت محمد و چون شيعت على * كز حق سلام باد بر آل و تبارشان
آن چارده گزيده و آموزگار خلق * كز خلق برگزيده خود آموزگارشان
ديدى چگونه در دل اركان مشركين * غلغل فكند حيدر دلدل سوارشان
ديدى كه شب به جاى نبى خفت زان كه او * راى رحيل داشت ز جور شرارشان
هرگز از آن فرار پسنديدهتر كه ديد * خوشا قرارشان و پسندا فرارشان
از مكه سوى يثرب بعد از اداى فرض * آمد به موى او ننشسته غبارشان
هفتاد تن به بدر به تنها و با تنان * در خاك و خون كشيد بدان كار زارشان
خيبر شكست و مرحب و عنتر دريد و عمرو * شب كرد و تيره بر همهشان روزگارشان
روز احد شنيدهاى البتّه كو چو شير * در هر نهيب كرد چو روبه شكارشان
آسان نبود زان كه همه پيل و شير بود * هم عبد عزيانشان هم عبد دارشان
از خشم شاه تيره همىگشت چشمشان * وز ذو الفقار خرد همىشد قفارشان
چون كارها به كام شد اندر غدير خم * فرمان شد آن نبى را از كردگارشان
فرمان بداد و گرد شدند و نهاد او * برهم رحالشان و جهازات و بارشان
برشد گرفت دست على را و گفت اوست * شاه كبارشان و امير صغارشان
هست اين امير گفت پس از من به مؤمنان * لعنت به دشمنانشان رحمت به يارشان
بعد از نبى پاك شنيديد تا چه كرد * با اهل بيت او به جهان يار غارشان
زان پس بر اهل بيت چنان بود تا همى * در كربلا به قهر خزان شد بهارشان
دو چشم چرخ كور و دو گوش زمانه كر * چون ديد و چون شنيد چنان خوار و زارشان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣٨٤