تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
ز خيرى و خجسته و شمشاد و سروشان * وز قمرى و چكاوك و دراج و سارشان بعد از خمار و خمر شراب و كبابها * خاطر كشد به جانب قمر و قمارشان از مرغزار سفرهء نيلى بگسترند * لاله پياده‌شان و شقايق سوارشان رخ نرگس است و شاخهء بادام اسب و پيل * فرزين ز سوسن است و ز گل شهريارشان در دل نيايد از همه شادى و عيشها * هرگز ملالشان و حلال است كارشان بر گرد كشت حالى باشد نشست‌شان * وندر بهشت وقتى افتد گذارشان چون امت محمد و چون شيعت على * كز حق سلام باد بر آل و تبارشان آن چارده گزيده و آموزگار خلق * كز خلق برگزيده خود آموزگارشان ديدى چگونه در دل اركان مشركين * غلغل فكند حيدر دلدل سوارشان ديدى كه شب به جاى نبى خفت زان كه او * راى رحيل داشت ز جور شرارشان هرگز از آن فرار پسنديده‌تر كه ديد * خوشا قرارشان و پسندا فرارشان از مكه سوى يثرب بعد از اداى فرض * آمد به موى او ننشسته غبارشان هفتاد تن به بدر به تنها و با تنان * در خاك و خون كشيد بدان كار زارشان خيبر شكست و مرحب و عنتر دريد و عمرو * شب كرد و تيره بر همه‌شان روزگارشان روز احد شنيده‌اى البتّه كو چو شير * در هر نهيب كرد چو روبه شكارشان آسان نبود زان كه همه پيل و شير بود * هم عبد عزيانشان هم عبد دارشان از خشم شاه تيره همىگشت چشمشان * وز ذو الفقار خرد همىشد قفارشان چون كارها به كام شد اندر غدير خم * فرمان شد آن نبى را از كردگارشان فرمان بداد و گرد شدند و نهاد او * برهم رحالشان و جهازات و بارشان برشد گرفت دست على را و گفت اوست * شاه كبارشان و امير صغارشان هست اين امير گفت پس از من به مؤمنان * لعنت به دشمنانشان رحمت به يارشان بعد از نبى پاك شنيديد تا چه كرد * با اهل بيت او به جهان يار غارشان زان پس بر اهل بيت چنان بود تا همى * در كربلا به قهر خزان شد بهارشان دو چشم چرخ كور و دو گوش زمانه كر * چون ديد و چون شنيد چنان خوار و زارشان