در مدح ميرزا تقى خان امير نظام
فزود دهر شكوه و گرفت ملك قوام * ز يمن سعى خداوندگار امير نظام
بيانش نيست بجز بحرى از گزيده سخن * سخنش نيست بجز گنجى از ستوده كلام
به وقت كينه مر او را به تيغ حاجت نيست * كه زرد خامهء او به ز سبزگون صمصام
به لشكر ملك ملك وى چو بگذشتم * به مغزم افكند آواى پردلان سرسام
گمان نمودم صحرا همه نيستان است * ز بس كشيده سنان بود و آخته اعلام
حشم نديدم بس گرگ ديدم و ضيغم * سپه نديدم بس پيل ديدم و ضرغام
چو شاك تيره ز گرد سپاه گشته زمين * جمال شاه چو رخشنده روزى اندر شام
چه ديدم اللّه شيرى نشسته بر پيلى * نه آفتابى بر آسمان گرفته مقام
همىبرآمد هر سو نواى چاووشان * كه خون خصم حلال است و مال دوست حرام
ز شوق بر سر خاك اوفتادم و دادم * هزار جاى زمين بوسه چون كمينه غلام
گذشت جيش ملك با هزار فر و شكوه * رسيد صفى ديگر خجسته و پدرام
كه بود صف امير نظام ايران بود * به گردش اندر افزون ز صد هزار كرام
ز جانبش بسى كاملان كارآگاه * ز جانب دگرش پردلان خونآشام
ز روى رحمت هزمان به كار ملك برش * همى ز شاه پيام آمد از قفاى پيام
هزار نامه نوشتم ز رحمتش بىگفت * هزار باده چشيدم ز رأفتش بىجام
در مدح جناب حاجى ميرزا آقاسى ايروانى
عيد مولود خرم و خندان * برگزيدهء زمان و صدر جهان
راد آقاسى آنكه دست و دلش * فتنهء بحر گشت و آفت كان
آنكه از نور روى او دارند * مايه اين هفت كوكب رخشان
وانكه بر قصر جاه او باشند * پايه اين هفت گنبد گردان
از تو بر باد خرمن كفار * وز تو آباد خانهء ايمان
راى تو مهر را كند تيره * علم تو عقل را كند حيران
كلك تو چشم ظلم را بىلك * حفظ تو جسم ملك را خفتان