تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢

در مدح ميرزا تقى خان امير نظام

فزود دهر شكوه و گرفت ملك قوام * ز يمن سعى خداوندگار امير نظام بيانش نيست بجز بحرى از گزيده سخن * سخنش نيست بجز گنجى از ستوده كلام به وقت كينه مر او را به تيغ حاجت نيست * كه زرد خامهء او به ز سبزگون صمصام به لشكر ملك ملك وى چو بگذشتم * به مغزم افكند آواى پردلان سرسام گمان نمودم صحرا همه نيستان است * ز بس كشيده سنان بود و آخته اعلام حشم نديدم بس گرگ ديدم و ضيغم * سپه نديدم بس پيل ديدم و ضرغام چو شاك تيره ز گرد سپاه گشته زمين * جمال شاه چو رخشنده روزى اندر شام چه ديدم اللّه شيرى نشسته بر پيلى * نه آفتابى بر آسمان گرفته مقام همىبرآمد هر سو نواى چاووشان * كه خون خصم حلال است و مال دوست حرام ز شوق بر سر خاك اوفتادم و دادم * هزار جاى زمين بوسه چون كمينه غلام گذشت جيش ملك با هزار فر و شكوه * رسيد صفى ديگر خجسته و پدرام كه بود صف امير نظام ايران بود * به گردش اندر افزون ز صد هزار كرام ز جانبش بسى كاملان كارآگاه * ز جانب دگرش پردلان خون‌آشام ز روى رحمت هزمان به كار ملك برش * همى ز شاه پيام آمد از قفاى پيام هزار نامه نوشتم ز رحمتش بىگفت * هزار باده چشيدم ز رأفتش بىجام

در مدح جناب حاجى ميرزا آقاسى ايروانى

عيد مولود خرم و خندان * برگزيدهء زمان و صدر جهان راد آقاسى آنكه دست و دلش * فتنهء بحر گشت و آفت كان آنكه از نور روى او دارند * مايه اين هفت كوكب رخشان وانكه بر قصر جاه او باشند * پايه اين هفت گنبد گردان از تو بر باد خرمن كفار * وز تو آباد خانهء ايمان راى تو مهر را كند تيره * علم تو عقل را كند حيران كلك تو چشم ظلم را بىلك * حفظ تو جسم ملك را خفتان