تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١

در مدح شاهنشاه عصر خلد الله ملكه

كوهسار و باغ چون سيم سپيد * شد زمردگونه و ياقوت‌رنگ ريخته اشكوفه اندر سبزه‌زار * چون سپاه روم اندر خيل زنگ برق اندر خنده بىشادى و صلح * ابر اندر گريه بىآشوب و جنگ آسمان گويى چو دريايى بود * ميغها در آن شناور چون نهنگ چون صف خدام شاهنشه به بار * بر فلك پرنده صفهاى كلنگ ناصر الدّين ناصر دين إله * خسرو داناى بافرهنگ و هنگ

و له

رفتند رواحل و قوافل * بستند بر اشتران جلاجل بر دشت عيان بسى هوادج * در قفر روان بسى رواحل پوشيده به كله‌ها مراكب * بنهفته به حله‌ها محامل چون حجلهء رنگ‌رنگ خاتون * چون خيمهء زرنگار هرقل محمل چو سمارى از بر شط * واشوفته شط ز موج هايل گه ساكن و گاه گشته سابح * گه قايم و گاه گشته مايل ديدم سحر از بر طللها * بر جاى موارد و مناهل مىرفته و جام مانده بر جاى * حى رفته و بار مانده بر دل بر جاى اباعر از نجايب * بر پاى اثافى از مراجل بنشسته به جاى خيمه‌ها خاك * واكنده درون حوضها گل عارى ز سوارب آن مسارب * خالى ز اغانم آن عواقل خاموش ديار و خفته ارباع * نه مرد جواب و مرد سايل ارماد فشانده بر مطابخ * اوتاد فكنده در منازل نه هيچ نديم و هيچ ياور * نه هيچ قرين و هيچ كافل ياد آمدم از ديار و ياران * آن خوب‌رخان خوش‌شمايل