چند ازين جامه سيه پوشيدن اى عباسيان * تا كى اين آذر برافروزيدن اى قوم مجوس
چند اين ايوان نورت طره سازد پرطراز * چند اين كيوان و هورت چهره دارد چون عروس
گرد اين پنگان آب اى چرخ ازرق كم تدور * گرد اين ميدان خاك اى گاو ابلق كم تدوس
ساليان اندر جفاها روزگاران در خطا * چند چون استر شموسى چند چون اشتر ضروس
از چه اى تاريك شب از مهر مىآرى عطاس * از چه اى ديو سيه از صبح مىسازى عطوس
چونكه اندر خاك پنهان ديدهيى دور از وطن * پادشاه دين امام هشتمين سلطان توس
آن على به اعلا و آن ولى به اولا * آن نواى بينواى وان غيور بىعبوس
عامل علم نبى و حامل حلم ولى * در هدا صدر الصدور و در رضا رأس الرءوس
پادشاه دين كه بهر نوحهء او صبح و شام * صيحهها در سنجها ماند است و زاريها به كوس
چارده بدرند دين را اوست بدرى زان به دور * چارده شمسند جان را اوست شمسى زان شموس
گرچه زيور كرد و زينت داشت بيش از آن شهان * جسم پاكش از لبوس و خوان عامش از كئوس
بهر عياشى نبود اين اغتذا بر آن طعوم * بهر طنازى نبود اين ارتدا بر آن لبوس
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣٧٧