تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
ز نعل اسبش در كوه بتركد همه خارا * ز ضرب گرزش بر چرخ بشكند همه چنبر جهان به بخت ملك پر كند به داد و به دانش * زمين به فر پدر آكند به درّ و به گوهر نه بت بماند و نه بت‌پرست در همه گيتى * نه آذر و نه آذرستاى در همه كشور هزار بتكده برهم زند ميانهء گبران * هزار معبده بر پا كند ميانهء كافر به جاى بتكده مسجد بسازد از بر مسجد * به جاى بت همه منبر گذارد از بر منبر ميان مسجد طاعت به كيش احمد مرسل * فراز منبر خطبه به نام حيدر صفدر

در مدحت پادشاه مغفور محمد شاه گويد

دوش گفتم به غلامى كه مرا خادم در * خيز بر پاى و فراز آر همه ساز سفر بار بگذار بر آن استرك حمل‌گذار * نعل بربند بر آن تازيك كوه‌سپر ليك ازين راز مكن هيچ بر ياران فاش * كه خجسته ز پى فرقت بربسته كمر اين همىگفتم و مىرفت ز چشمانم خون * اين همىگفتم و مىسوخت ز هجرم پيكر اندرين بودم كان لعبت زيبا رخسار * با رخى زرد و تنى زار درآمد از در بر مه از پروين بگسيخته صد رشتهء در * بر گل از نرگس بر ريخته صد لؤلؤ تر ياسش از ناخن پرخون شده چون شاخ بقم * گلش از سيلى نيلى شده چون نيلوفر گفت از يار چه ديدى كه چنين بستى بار * دل ببردى و مرا بىدل ماندى ايدر هر شبت بوسه ندادم ز عقيقين غنچه * هر سحر باده نكردم به بلورين ساغر شسته از بام نماندم به سرت تا گه شام * خفته از شام نبودم به برت تا به سحر مگر از هرچه مرا بود نيفشاندم دست * مگر از هركه مرا خواست نتابيدم سر مگر اين موى مرا جفت نكردى به عبير * مگر اين روى مرا يار نخواندى به قمر گفتم آرى همه را راست سرودى زنهار * از حديث تو كه خونابه درآرد به بصر ليكن از هفت مه افزون بود اى چارده ماه * كه شدم دور ز درگاه شه شير شكر در بر تو اگرم قدر و خطر افزون است * هر دو از خدمت شاه است نه از فضل و هنر ملك راد محمد شه غازى كه درش * آسمانى است پر از كوكب تابان يكسر تيغ او گويى مقراض زره‌هاى عدوست * كه چو مقراض زره‌شان ببرد بر پيكر