راست تو گويى كه همه دشت شد * بر صفت محفل فخر كبار
عم نكوخواه نكوخو فروغ * آن به هنر زيور آل و تبار
در مدح حضرت امام على بن موسى الرضا عليه السلام
گاه خفتن چون برآيد بانگ آواى خروس * نقشها گردد عيان بر روى چرخ آبنوس
تخت كاووس است مانا باز بر پرهماى * چتر طاوس است گويا يار با چشم خروس
ثوب سيمين است و گستردند بر ديوى حرون * زين زرين است و بربستند بر خنگى شموس
خيمهء نيل است و بر آن شمسههاى لعلگون * سفرهء قير است و بر آن مهرههاى سندروس
باغ و بستان است و هر سو نرگس زرينهچشم * بحر عمان است و هرجا ماهى سيمين فلوس
گاه برخيزند رومىريدكان از ارض هند * چونكه بنشينند زنگى جنگيان با قوم روس
زنگيان با روسيان در خندخند و غنجغنج * روسيان با زنگيان در نوشنوش و بوسبوس
يا كه صلحى نيست ايشان را و باشد روز جنگ * يا كه عيشى نيست ايشان را و باشد روز بوس
روسيان بر كتف افكندند بس نيلىسپر * زنگيان بر دست بگرفتند بس زرين دبوس
اين چه سقف است از زمرد كو نمىگردد خراب * اين چه ثوب است از زبرجد گو نمىبايد دروس