تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
گوارا آبهايش از جداول * كشيده هر طرف چون خط مسطر به يك‌سوى اندرش كاخى مشيد * ز سنگ و روى چون سد سكندر خجسته منظرى ز افراز آن كاخ * نشستنگاه شاه دادگستر به منظر منظر پاك شهنشاه * چو بر چارم فلك خورشيد خاور هنر لامع از آن روى مبارك * خرد ساطع از آن روى منور محمدخو محمد شاه قاجار * معين شرع و همنام پيمبر

در مدح سلطان مغفور محمد شاه مبرور گفته

شنيده‌ايم ز آثار خسروان به خبر * كه آن شكست سپه يا كه اين كشيد حشر حديث كى شود اندر جهان نظير عيان * خبر كجا بود اندر زمان عديل اثر ولى ز خسرو ايران‌زمين عيان ديدم * هزار چندان كز باستانيان به خبر سر ملوك جهان دادگر محمد شاه * كه اصل هر خبر آمد ز بس نمود هنر هنر چه باشد بگذاشتن به ملك شكوه * هنر چه باشد برداشتن ز ملك ضرر هزار گنج بداد و هزار خير اندوخت * وزين دو كار يكى خود شگفت نى به نظر عجب بود كه چگونه ز هفت فرسخ راه * كشيد آب به هر بركه و به هر فرغر بزرگ رودى كرد او ز شاهرود جدا * كه رودها به برش جوى و بحرهاست شمر گهى بداد مر آن را به فرق كوه گذار * گهى بداد مر آن را به قعر بحر گذر هزار قله شكست و هزار قنطره بست * كه در رساند مر او را ز كوهسار ببر ز بس كلند كه پرداختند ماند ز كار * شكست بازوى حجار و دست آهنگر چو مرغ گشت مر ان آب جوى ز امر ملك * كه همچو مرغان زير و زبر سپرد به پر و يا چو ناقهء صالح چنان كه شاعر گفت * هزار بار برون آمد از ميان حجر ز شيب آب كجا زى فراز بگرايد * جز اينكه آب شود مرغ‌وش ز شه جانور

و له ايضا

اميدوارم كاندر ركاب خسرو كشور * هزار فتح كند پور شهريار مظفر