گوارا آبهايش از جداول * كشيده هر طرف چون خط مسطر
به يكسوى اندرش كاخى مشيد * ز سنگ و روى چون سد سكندر
خجسته منظرى ز افراز آن كاخ * نشستنگاه شاه دادگستر
به منظر منظر پاك شهنشاه * چو بر چارم فلك خورشيد خاور
هنر لامع از آن روى مبارك * خرد ساطع از آن روى منور
محمدخو محمد شاه قاجار * معين شرع و همنام پيمبر
در مدح سلطان مغفور محمد شاه مبرور گفته
شنيدهايم ز آثار خسروان به خبر * كه آن شكست سپه يا كه اين كشيد حشر
حديث كى شود اندر جهان نظير عيان * خبر كجا بود اندر زمان عديل اثر
ولى ز خسرو ايرانزمين عيان ديدم * هزار چندان كز باستانيان به خبر
سر ملوك جهان دادگر محمد شاه * كه اصل هر خبر آمد ز بس نمود هنر
هنر چه باشد بگذاشتن به ملك شكوه * هنر چه باشد برداشتن ز ملك ضرر
هزار گنج بداد و هزار خير اندوخت * وزين دو كار يكى خود شگفت نى به نظر
عجب بود كه چگونه ز هفت فرسخ راه * كشيد آب به هر بركه و به هر فرغر
بزرگ رودى كرد او ز شاهرود جدا * كه رودها به برش جوى و بحرهاست شمر
گهى بداد مر آن را به فرق كوه گذار * گهى بداد مر آن را به قعر بحر گذر
هزار قله شكست و هزار قنطره بست * كه در رساند مر او را ز كوهسار ببر
ز بس كلند كه پرداختند ماند ز كار * شكست بازوى حجار و دست آهنگر
چو مرغ گشت مر ان آب جوى ز امر ملك * كه همچو مرغان زير و زبر سپرد به پر
و يا چو ناقهء صالح چنان كه شاعر گفت * هزار بار برون آمد از ميان حجر
ز شيب آب كجا زى فراز بگرايد * جز اينكه آب شود مرغوش ز شه جانور
و له ايضا
اميدوارم كاندر ركاب خسرو كشور * هزار فتح كند پور شهريار مظفر