تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
سرينش چون سرين گور فربى * ميانش چون ميان مور لاغر قوىدل آهويى چون شير گفتى * به جلد آهو اندر شد غضنفر چو بگرفتم عنانش كوه ديدم * چو بنشستم بر او شد كوه صرصر نظر واپس چه مىكردى به هر گام * همىپيچد به خود برگفتى اژدر چو لختى راه بسپردم ز البرز * برآمد طلعت خورشيد انور فروجستم ز پشت باد بر خاك * بكردم شكر بر يزدان گرگر جمال شاه را در دل زدم فال * به بوسه خاك را كردم مجدر فرس مىراندم و مىخواندم الحمد * به فرخ فال كامد در دل اندر بناگه برشد از لشكرگه شاه * خروش ناى و كوس و مرد صفدر تو گفتى مرمرا برسان مرغان * همى شادى برون آرد ز تن پر زدم بر چرم چرمه تازيانه * سبك كردم عنان خنگ رهور چو فرسنگى دو طى كردم بديدم * زمينى از بهشت عدن خوش‌تر چمن اندر چمن باغ از پى باغ * همه آبش گلاب و خاك عنبر دماغ از عطر باد او همىشد * چنان دكان عطاران معطر هوا از ژاله پرلؤلؤى عمان * زمين از لاله پرديباى ششتر هزاران خيمه بر اطراف دادى * به صدر خيمه سالاران مصدر ميان اندرش مطربها ز طنبور * برآورده نواى روح‌پرور مغنى در اغانى مغانى * نكيسا گشاده راه حنجر درون خيمه و خرگاه كوهى * رسيده مر فلك را تا مقعر نكو ديدم بديم طرفه حصنى * كه ناديده ندارد عقل باور بگردش باره و برجى به كيوان * تمام از صخرهء صما محجر به دورش خندقى چون اژدهايى * زده تا دامن كهسار چنبر رسيده قعر خندق تا به ماهى * گذشته اوج باره از دو پيكر دو صد قصر ارم‌سان اندر آن حصن * ممثل هريك از تمثال آزر زمين مانندهء صرح ممرد * مشقل گشته از احجار مرمر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 372 | رضا قليخان هدايت