سرينش چون سرين گور فربى * ميانش چون ميان مور لاغر
قوىدل آهويى چون شير گفتى * به جلد آهو اندر شد غضنفر
چو بگرفتم عنانش كوه ديدم * چو بنشستم بر او شد كوه صرصر
نظر واپس چه مىكردى به هر گام * همىپيچد به خود برگفتى اژدر
چو لختى راه بسپردم ز البرز * برآمد طلعت خورشيد انور
فروجستم ز پشت باد بر خاك * بكردم شكر بر يزدان گرگر
جمال شاه را در دل زدم فال * به بوسه خاك را كردم مجدر
فرس مىراندم و مىخواندم الحمد * به فرخ فال كامد در دل اندر
بناگه برشد از لشكرگه شاه * خروش ناى و كوس و مرد صفدر
تو گفتى مرمرا برسان مرغان * همى شادى برون آرد ز تن پر
زدم بر چرم چرمه تازيانه * سبك كردم عنان خنگ رهور
چو فرسنگى دو طى كردم بديدم * زمينى از بهشت عدن خوشتر
چمن اندر چمن باغ از پى باغ * همه آبش گلاب و خاك عنبر
دماغ از عطر باد او همىشد * چنان دكان عطاران معطر
هوا از ژاله پرلؤلؤى عمان * زمين از لاله پرديباى ششتر
هزاران خيمه بر اطراف دادى * به صدر خيمه سالاران مصدر
ميان اندرش مطربها ز طنبور * برآورده نواى روحپرور
مغنى در اغانى مغانى * نكيسا گشاده راه حنجر
درون خيمه و خرگاه كوهى * رسيده مر فلك را تا مقعر
نكو ديدم بديم طرفه حصنى * كه ناديده ندارد عقل باور
بگردش باره و برجى به كيوان * تمام از صخرهء صما محجر
به دورش خندقى چون اژدهايى * زده تا دامن كهسار چنبر
رسيده قعر خندق تا به ماهى * گذشته اوج باره از دو پيكر
دو صد قصر ارمسان اندر آن حصن * ممثل هريك از تمثال آزر
زمين مانندهء صرح ممرد * مشقل گشته از احجار مرمر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 372
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣٧٢