چنان چون عقد گوهر بگسلاند * به عمدا كس فراز صفحهء زر
دل اندر بر بسان طفل نالان * كه در مهد افكنيش از هجر مادر
ميان آب و آتش خفته بودم * كه چشمم آبدان بد سينه مجمر
همه هركس مرا در آب مىديد * كه آب اندر عيان بد نار مضمر
شبى تارى كه گفتى روى گيتى * به قيراندوده است از اصل داور
چو جان كافران تاريك و تيره * چو روى زنگيان زشت و مكدر
عجب آمد مرا زان شام تارى * وزان هجران تارىتر عجبتر
نظر كردم بر اين خرگاه اعلى * گلستانى بديدم در برابر
تو گفتى بر فراز سبزهزارى * ز باد افشانده شد اشكوفهء تر
و يا اندر محيط آمد ز هر سوى * هزاران ماهى سيمين شناور
معلق گنبدى پيروزهگون بود * مغرق گشته از ياقوت و گوهر
مجره مىنمود از دور در چشم * چو جوى شير در صحراى اخضر
برآمد مشترى ناگه ز مشرق * چنان كز مرغزاران شاخ عبهر
ز فرق فرقدان هر لحظه اكليل * همىتابيد چونان تاج قيصر
ز مشرق تافت ناگه بدر كامل * چو روشن روى معشوقان دلبر
به هردم كز فراز چرخ نيلى * همى رخشان شهاب آمد مكرر
گمانم كز ستبرق خيمهيى هست * مطنب از هزاران رشتهء زر
مرا هردم خيالات عجب خاست * ز سير آسمان و گشت اختر
همىگفتم كه يا رب وارهانم * ازين هجران وزين شام مجاور
چو اين گفتم به دل ناگاه برزد * خروس صبحدان شهپر به شهپر
مؤذن بر سر بام آمد و شاد * برآورد آيتاللّه اكبر
به گوش آمد مرا الحان مؤذن * چنان كايد به مستان صوت مزمر
ز جا جستم مشمر ذيل و بستم * يكى زرينه زين بر خنگ اشقر
سمندى شخنوردى خارهدردى * هيونى بىستونى كوهپيكر
خزيده در صطبل و ساخته ران * چريده در بهار و آخته سر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 371
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣٧١