اى رمه ديگر ز گرگ حادثه منديش * گرگ چه يا رد چو شرزهشير شبان گشت
آنهمه موران مار طبع بدانديش * سوده همى زير پاى پيل دمان گشت
هم در مدحت حضرت ناصر الدّين شاه خلد الله ملكه
گه نوروز و فصل نوبهار است * جهان را رسم جنت آشكار است
پر از مل ساغر هر تلخكام است * پر از گل دامن هر سوگوار است
خرام گلرخان بر بوستان است * نشست مهوشان بر لالهزار است
همه بستان به رنگ آسمان است * همه صحرا چو نقش قندهار است
سرود قمريان سروستاه است * نواى بلبلان سبزهء بهار است
درخت گل به طرف جويباران * عقيقينتاج و لعلينگوشوار است
به زلف سنبل كوهى شكنج است * به چشم نرگس دشتى خمار است
ز بس كاراسته شد باغ و بستان * تو گويى بزمگاه شهريار است
فلك خرگه شهنشه ناصر الدّين * كه ملكش از دلوجان خواستار است
و له
تركم از زلف سيه چندان چوگان دارد * كه چو گو خاطر يك شهر پريشان دارد
گنج ياقوتين دارد ز دو لعل شكرين * وندران گنج بسى لؤلؤ رخشان دارد
گرنه گنجى است ز ياقوت و ز لؤلوئى خوشاب * از چه گردش دو سيهمار نگهبان دارد
راست گويى به پرى ماند زان رو كه همى * روى خود را همى از مردم پنهان دارد
تن او نرم حرير است و ليكن چه كنم * كه بدان نرم حرير اندر سندان دارد
دست من مىنرسد هيچ به دو زان كه مدام * جاى در خلوت شاهنشه ايران دارد
در مدح قطب السلاطين محمد شاه قاجار طاب ثراه
شب دوشينه از هجران دلبر * نخفتم تا سحر با ديدهء تر
سرشك از ديدگان مانند باران * همى مىريخت بر رخسار من بر