تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
كه پندارى به منزلها و پندارى به محفلها * نشستستند گلبنها چنان ميران و رهبرها رسولانند گلبنها و آن شاخ گل سورى * چو پيغمبر سلام اللّه در جمع پيمبرها محمد آنكه از رويش به هر صبحى و از مويش * نسيم آيد به عبهرها شميم آيد به عنبرها

و له ايضا

قدر او همچو فلك سيرت او همچو ملك * روى او همچو مه و دو كف او همچو سحاب رمح او بر جگر شير چو بر نطع درفش * تير او بر زره خصم چو بر ديو شهاب دشمنان زو بهراسند چو آهو ز هژبر * عدوان زو بگريزند چو تيهو ز عقاب

و له

زو ملك سمين تن بود و مال قوىحال * هرچند به تن زار و نحيف است و نزار است هم آفت كان آمد و هم آفت دريا * چون در كف صدر الوزرا فخر كبار است آقاسى را دان كه ز اخلاق نكويش * گيتى همه شنعتگر چين است و تتار است با تير اگر شير شكارند دليران * نوك قلم او به جهان شاه شكار است بر دوحهء دولت گل عيش و طرب از او * شاداب چو گلبرگ به هنگام بهار است

در تهنيت ورود موكب مسعود سلطان السلاطين ناصر الدّين شاه قاجار

ملكت ايران‌زمين بهشت‌نشان گشت * ملك جوان شد چو پادشاه جوان گشت آنچه ز آثار ملك بود چنين شد * و آنچه در افكار خلق بود چنان گشت در چمن مكرمت رسيد بهارى * كز اثرش باغ بدسگال خزان گشت آيت نصر من اللّه آمد ازيرا * ناصر دين پادشاه ملك جهان گشت