كه پندارى به منزلها و پندارى به محفلها * نشستستند گلبنها چنان ميران و رهبرها
رسولانند گلبنها و آن شاخ گل سورى * چو پيغمبر سلام اللّه در جمع پيمبرها
محمد آنكه از رويش به هر صبحى و از مويش * نسيم آيد به عبهرها شميم آيد به عنبرها
و له ايضا
قدر او همچو فلك سيرت او همچو ملك * روى او همچو مه و دو كف او همچو سحاب
رمح او بر جگر شير چو بر نطع درفش * تير او بر زره خصم چو بر ديو شهاب
دشمنان زو بهراسند چو آهو ز هژبر * عدوان زو بگريزند چو تيهو ز عقاب
و له
زو ملك سمين تن بود و مال قوىحال * هرچند به تن زار و نحيف است و نزار است
هم آفت كان آمد و هم آفت دريا * چون در كف صدر الوزرا فخر كبار است
آقاسى را دان كه ز اخلاق نكويش * گيتى همه شنعتگر چين است و تتار است
با تير اگر شير شكارند دليران * نوك قلم او به جهان شاه شكار است
بر دوحهء دولت گل عيش و طرب از او * شاداب چو گلبرگ به هنگام بهار است
در تهنيت ورود موكب مسعود سلطان السلاطين ناصر الدّين شاه قاجار
ملكت ايرانزمين بهشتنشان گشت * ملك جوان شد چو پادشاه جوان گشت
آنچه ز آثار ملك بود چنين شد * و آنچه در افكار خلق بود چنان گشت
در چمن مكرمت رسيد بهارى * كز اثرش باغ بدسگال خزان گشت
آيت نصر من اللّه آمد ازيرا * ناصر دين پادشاه ملك جهان گشت