تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
چنان عباسيان آن سبزه پوشيده است اكسونها * چنان مروانيان آن لاله نوشيده است ساغرها چو دربانان به‌جا ماندند اندر راغ ناژوها * چو سالاران بپاگشتند اندر باغ عرعرها معربدگونه بر كف كرد هر شاخى بلاركها * مشعبدوار بيرون جست هر مرغى ز چنبرها چو غواصان فروجستند در حوض آن خشنشاران * چو رقاصان كمر بستند در روض آن صنوبرها اگرچه محشرى باشد رياحين را به هر ساعت * ولى زانان يكى نبوند اندر ياد محشرها ز داور هيچ ننديشند پندارى كه در هردم * ز مل نوشند ساغرها ز گل سازند داورها هزار آتشكده هر سوى بر پا شد به راغ اندر * چو شد باد آذرافروز و شقايق همچو آذرها و يا همچون برهمن شد شقايق در بر آتش * كه زد بر نار دامانها وزان افروخت منظرها از آن آذر پرستيدن وز آن آذر فروزيدن * به رويش شعله آتشها به كامش مرده اخگرها خجسته همچو من دلتنگ بنشسته است گرد جو * به رويى همچو مؤمنها و جانى همچو مضطرها مگر شد تيره‌دل او زين شقايقهاى آتش‌خو * چو آن يارى كه بد بيند همى از يار و ياورها نمىبيند بدان گلها نمىخواند ز بلبلها * دمى مانند بربطها دمى برسان مزمرها
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 368 | رضا قليخان هدايت