چنان عباسيان آن سبزه پوشيده است اكسونها * چنان مروانيان آن لاله نوشيده است ساغرها
چو دربانان بهجا ماندند اندر راغ ناژوها * چو سالاران بپاگشتند اندر باغ عرعرها
معربدگونه بر كف كرد هر شاخى بلاركها * مشعبدوار بيرون جست هر مرغى ز چنبرها
چو غواصان فروجستند در حوض آن خشنشاران * چو رقاصان كمر بستند در روض آن صنوبرها
اگرچه محشرى باشد رياحين را به هر ساعت * ولى زانان يكى نبوند اندر ياد محشرها
ز داور هيچ ننديشند پندارى كه در هردم * ز مل نوشند ساغرها ز گل سازند داورها
هزار آتشكده هر سوى بر پا شد به راغ اندر * چو شد باد آذرافروز و شقايق همچو آذرها
و يا همچون برهمن شد شقايق در بر آتش * كه زد بر نار دامانها وزان افروخت منظرها
از آن آذر پرستيدن وز آن آذر فروزيدن * به رويش شعله آتشها به كامش مرده اخگرها
خجسته همچو من دلتنگ بنشسته است گرد جو * به رويى همچو مؤمنها و جانى همچو مضطرها
مگر شد تيرهدل او زين شقايقهاى آتشخو * چو آن يارى كه بد بيند همى از يار و ياورها
نمىبيند بدان گلها نمىخواند ز بلبلها * دمى مانند بربطها دمى برسان مزمرها
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 368
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣٦٨