كسى نديده حكايت چگونه داند كرد * نخورده مى چه سرايد ز رامش صهبا
دروغ گفتم باز از براى چشم بدان * هزار نكته بماندم ز غيرت اعدا
يك از هزاران ديد و يك از هزاران گفت * در اوفتاد به دريا كسى كه بهر شنا
خمش شوم كه اگر ساز راه راست كنم * به بانگ قران خلقان گمان برند غنا
و گر به كار مديح تو نيك پردازم * خلل فتد همه در كارنامهء شعرا
خداى تا به جهان رسم شادى آوردست * دلت به كامروايى قرين شادى ما
به راه راستى اندرز ذيل همت تو * نه پاى من به خلاف و نه دست من به خطا
بر اين دعا و ثنا بر زبان چرخ و زمين * هميشه آمنا و هماره صدقنا
ز عز مدح تو پيوسته بر جبين خرد * چو غرهء غرا باد اين قصيدهء غرا
در تهنيت بهار و منقبت حضرت محمد مختار رسول الله صلى الله عليه و آله عرض كرده
تعالى اللّه در و دشت است گردونها و اخترها * كه گردونهاست بستانها و اخترهاست عبهرها
بهار است و به باغ اندر گل و سبزه است سرتاسر * همه سرشان به افسرها همه برشان به زيورها
همى مرغان پديد آرند الحانها و دستانها * همى گلها برآرايند محضرها و مخبرها
به پيش هريك از مرغان سحرگاهان همىگويى * ستادستند غلمانها گشادستند دفترها
ز يك دفتر همىگويند از فرهاد و خسروها * ز يك محضر گهى خوانند از شيرين و شكرها
گهى طاوس بطرازند از سوسن به واديها * گهى كاووس بنشانند از نسرين به منظرها