تكاور چون به هر ميدان دهد جولان به كف چوگان * شود جرم زمين غلتان چو گو در پيش چوگانش
بدانسان كز شهان احسان گدايان را طمع باشد * بود چشم كرم دايم شهان را از گدايانش
موحد مؤمنى كاو را نباشد مهر او باشد * شريك شرك توحيدش قرين كفر ايمانش
600 خجستهء كاشانى
اسمش ميرزا محمد خان ، فرزند ارجمند محمد حسينخان ملكالشعراى متخلص به عندليب و نبيرهء مرحوم فتحعلى خان ملكالشعرا متخلص به صباست و برادر كهتر محمود خان كه ذكر آنان و اشعار ايشان در مقامات متعددهء آينده است . خانوادهء آزادهء اين اكابر خصهم اللّه به كمال عواطفه و افاض عليهم سبحال عوارفه به فضل و كمال معروف و به اخلاق كرام موصوف و بين الخواص و العوام بلندنامند و اين جوان دبير نيكوخط ، خوشاخلاق ، بلندهمت ، عالىفطرت هم از مبادى ايام شباب تحصيل علوم متداوله كرده ، در صحبت عم اكرم خود ابو القاسم خان فروغ ، كه حكيمى است كامل و اديبى فاضل ، اكتساب قواعد و قوانين ادبيه عربيه نموده با حظى وافر و حاصلى وافى است تتبعى در نظم و نثر و آثار و اخبار فصحا و بلغاى عرب و عجم كرده استحضار و استخبار كامل از امثال و انساب و اقوال و القاب جاهليين و مخضرمين و غير هم حاصل آورده . در طريقهء نظم فارسى مايل به شيوهء حكيم احمد بن يعقوب متخلص به منوچهرى از شعراى بزرگ محمودى است و اغلب قصايد و مسمطات او را جوابى گفته كه نهايت امتياز دارد . صاحب اخلاق حميده و اوصاف پسنديده و طبع قادر و سليقهء مستقيم است . ازوست :
من قصائده سلمه الله
دوش آمد از بهار به بستان سفيرها * كز باغ مرغ كرد به شادى صفيرها