تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
سرگرم گرديد اين راز در شهر شهرت يافت و به گوش عوام و خواص رسيد ، وى نيز شعرها به نام عسكر گفته به هر كوى فروخواند كه از آن جمله اين ابيات است كه نوشته مىشود :

نظم

عسكر من در ميان دلبران * همچو شاهى در ميان عسكرى است
تا چنان شد كه شرح حالش به عرض حضرت خاقان صاحبقران رسيد و او را به حضور اقدس خواند و از منشأ و مولد پرسيد بديهه معروض داشت :

نظم

شاها ز سياه‌بختى من * پيداست كه از ديار قيرم
خاقان ذره‌پرور عسكر را از شيراز به تهران آوردن فرمود و به هريك مرحمت و انعام و اكرام شاهانه كرد . روزگارى آسوده بود تا درگذشت . اين ابيات متفرقه از درويش خادم قيرى مانده ازوست :
بر سر كشتهء خود گو نفسى بنشيند * كه هنوزش نفسى مىرود و مىآيد
* * *
منم آن طاير برگشته‌اقبال * كه اندر عين آزادى اسيرم جوانم من ولى هجران طفلى * بدين‌سان در نظرها كرده پيرم
* * *
گرم كردند ز دم سردى دوران دل ما * يا رب اين مغبچگان گرم بماند دمشان

595 خالد كرد سليمانيه‌اى

و هو الشيخ الكبير شيخ خالد النقشبندى از خلفاى شيخ عبد اللّه مغربى و از اهل ارشاد و خانقاه در بغداد و ساير بلاد معروف بوده جمعى از معاصرين وى را ديده‌اند و جماعتى به او گرويده‌اند .
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 360 | رضا قليخان هدايت