تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
ديوان مختصرى از او ملاحظه شد كه اكنون حاضر نيست . اين دوسه بيت ازو به خاطر است : * * *
به معمار غمت نو ساختم ويرانهء خود را * به يادت كعبه كردم عاقبت بتخانهء خود را طبيبان جمله درماندند از درمان من و آخر * به دردى يافتم درمان دل ديوانهء خود را
* * *
اگر مرد راهى در دوست باز است * و گر قصه جويى حكايت دراز است

596 خادم اصفهانى

اسمش ملا قاسم رئيس خدام جامع عباسى بوده . اين بيت از اشعار اوست :
ز ضعفم سخت مشكل شد ره ميخانه پيمودن * در اين پيرى به كوى مىفروشم خانه بايستى

597 خرم مازندرانى

اسمش حسين اصلش خراسانى موطنش سارى شغلش عطارى مشربش تصوف مذهبش تعشق طرزش كسب اخلاق صفتش حسن اوصاف اشعارش عاشقانه ازوست :
دانم كه به تنگ آمدى از درد دل من * اما چه كنم غير توام دادرسى نيست آن دل كه به حال من بسوزد * غير از دل داغدار من نيست