591 خرم شيرازى
اسمش نجفقلى و از يساولان حضور بود پس در خدمت نواب شاهزادهء صاحبقران ميرزا رتبتى حاصل كرد و در غزلسرايى طبعش سلاستى گرفت ، چنان كه رسم تربيت خاقان مغفور بود به هر هفته غزلى تازه به حضور بردى و جايزه يافتى و خشنود بازگشتى . بالجمله از موزونان غزل سراى معاصرين بوده قرب سههزار بيت ديوان جمع كرد . از جمله اين ابيات ازوست :
* * *
بنگر به زخمهاى دل بىقرار ما * كز ناوك تو مانده همى يادگار ما
* * *
سگش گر مهربان گرديده با من بس عجب نبود * كه بوى تازه خون از من شنيد از زخم شمشيرش
* * *
بر سر كوى بتان خواهم دل ديوانهيى * تا كنم آنجا بنا از سنگ طفلان خانهيى
زخم دل لب باز كرد از بهر پيكان دگر * يا كه دارد از خدنگ اولين افسانهيى
* * *
گر حصار دل به هر فن كردهاى خرم ز آهن * عاقبت گردد خراب از دست طفل نىسوارى
* * *
مگر اى طرهء دلدار شب هجرانى * كه نظر هرچه كنم نيست تو را پايانى
خم زلفين تو چوگان و زنخدان تو گوى * به چنين گوى چه نيكوست چنان چوگانى