تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧

و له

طرهء يار چو بر عارض گل‌فام افتاد * اى بسا دل كه ازين سلسله در دام افتاد نشئه ز اندازه برون امشبم از مى به سر است * چشم مست تو مگر بر طرف جام افتاد مطمئن خاطر آن كس كه شد آشفتهء عشق * نيكنام آنكه درين مرحله بدنام افتاد واعظ و مفتى و شيخند گرفتار غمت * اين چه شورى است كه در زمرهء انعام افتاد

رباعى

تا سود به چهره شاخ گل غازهء خويش * افكند به باغ و راغ آوازهء خويش بنماى بهارا دو رخ تازهء خويش * تا بشناسد بهار اندازهء خويش

590 خرم اصفهانى

ميرزا هاشمش نام ، و از معارف اعيان اين ايام بوده گاهى غزلى موزون كرده از اوست :
بر زبان نام تو دايم بايدم بردن ولى * رشك نگذارد كه از دل بر زبان آرم تو را
* * *
دلم را در غمت كردم ز هر ويرانه ويران‌تر * چو ديدم دوست مىدارد دلت دلهاى ويران را
* * *
هر گره كز سر زلف تو صبا بگشايد * دامها از پى صيد دل ما بگشايد
* * *
از خون دلم بست حنا قاتلم امروز * آورد به دست از پس عمرى دلم امروز
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 357 | رضا قليخان هدايت