تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
چو نيكو بنگرى در كل اوصاف * سبب در جملگى جوع است بىلاف بدون جوع اگر صدسال گردى * محال است ار تو صاحب حال گردى متاب از جوع رخ گر مرد راهى * كزان گردد ميسر هرچه خواهى ز اكل سير اگر ناقص كنى لام * شود اكسير و حاصل گرددت كام چو نبود بنده را لطف خداوند * رهايى نبود او را ممكن از بند
* * *
اى داور دانا به ضمير كه و مه * بر زخم دلم ز مرحمت مرهم نه يا همت عالى مرا بازستان * يا در خورد همتم توانايى ده

589 خرسندى شيرازى

اسمش ميرزا اسماعيل و اصلش از كازرون ، مولدش شيراز ، والدش از علما بوده و در سنهء 1259 به قصد ارض اقدس خود به تهران آمده متوقف شد و به تعريف من بنده مؤلف ، در حضرت قطب السلاطين سلطان محمد شاه قاجار نور اللّه مرقده به شهنامه‌خوانى مجلس اعلى و پيشخدمتى نواب شاهزادهء عباس ميرزا مخصوص و منصوب گرديد در آغاز دولت ابدمدت شاهنشاه عصر ابو الفتح و النصر سلطان ناصر الدّين شاه خلد اللّه سلطانه به حكم جناب ميرزا محمد تقى خان فراهانى امير نظام به وقايع‌نگارى ولايت كرمان مأمور شده چندى بدان خدمت اشتغال داشت پس به دار الخلافه احضار شد در هنگامى كه امر وظايف و مستمريات علما و سادات ولايت به جناب ميرزا محمد حسين قزوينى صدر ديوان سابق و عضد الملك لاحق مفوض و مرجوع افتاد و مقرر شد كه از جانب او به هر خطه نايبى و وكيلى معين شود او را بدين خدمت به اصفهان فرستادند و بدان كار پرداخت و بازآمد . اكنون در دار الخلافه است جوانى است قابل با علو همت و استغناى طبيعت طالب ارتقا به مرقات ترقيات و به قدر كفاف صاحب خطوربط و در علم موسيقى باحظ وافى سالها با من آشنا و اين ابيات ازوست : * * *