يا بىفراغتى ز ستمهاى نفس اگر * با سالكان راه صفا آشنا شوى
* * *
چندى پى علم و مذهب و كيش شدم * يكچند دگر طالب درويش شدم
ديدم دل بوده مبدا هر فيضى * برگشتم و عاشق دل خويش شدم
588 خاكى خراسانى
نام شريفش مولانا لطفعلى ، اصلش از خطهء بروجرد بوده ، و در ارض اقدس متولد شده تحصيل كرد و فاضل شد و به طلب حقيقت رغبت نمود و به صحبت ارباب كمال و اصحاب حال مسافرت گزيد . در پيشاور و كابل مسكين شاه پيشاورى را دريافت به خدمت سيد عالمشاه هندى نيز شتافت . روزگارى از ساغر ملامت بادهء ملامت چشيد و زحمتها و مشقتهاى بىحساب كشيد با عيال به عتبات عاليات رفته قصد شيراز كرد جناب سيد قطب الدّين محمّد تبريزى و آقا محمّد هاشم ذهبى شيرازى را دريافت و مدّتى به رياضت و عبادت گذرانيد فرزند خود را به نام وى محمد هاشم خواند . بعد از رحلت مرشد غالبا به صحبت قطب الموحدين حاج ميرزا ابو القاسم خاموش شيرازى كه اعجوبهء عهد خود بود مىرسيد و صحبت مىداشت . فقير مؤلف مكرر به خدمتش شرفياب شدهام به پيرى وارسته ، قانع ، فقير ، خوشعقيدت ، مقدس بود اخلاق نيكو داشت گاهى به نظم فارسى رغبت مىكرد مثنوى مختصر دارد كه در نصيحت فرزند خود ملا محمد هاشم رحمه اللّه منظوم كرده است . ازوست :
مثنوى
الا اى جان و دل را قرة العين * بيا تا با تو گويم راز كونين
بود گنج دوعالم در سه گوهر * گر اينها مىشود كامت ميسر
يكى در جوع دايم دويمين جود * سيم در ذكر حق آن اصل مقصود