تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
شبيخون آورد و به تفصيلى كه در تاريخ دولت قاجاريه نوشته‌ام كارى از پيش نابرده به كرمان و بم افتاد و گرفتار شد و ميرزا فتح اللّه در پناه مرقد سيد مير احمد مشهور به شاه‌چراغ خزيده به حكم خاقانى او را بدرآوردند و دو ديده‌اش را برآوردند و سى سال بعد از اين واقعه زيست و در هزار و دويست و سى نه فرو شد . ازوست :

و له

خديو عهد و خاقان جهان فتحعلى آن كو * بود در بزم عيشش جام خورشيد و فلك مينا ز رفعت درگهش را حلقهء سيمين بود گردون * ز شوكت خرگهش را قبهء زرين بود بيضا دوش دلكش روضه‌يى بس با صفا ديدم به خواب * گويى از وى روضهء خلد برين يك منظر است دلنشين قصرى بهشت آيين كه در بستان او * چوب عود و سنگ لعل و خاك مشك اذفر است نخلزارش را كه باشد رشك فردوس برين * از زبرجد برگ و از زر شاخ و از گوهر بر است صد هزاران صفحهء دلكش در آن بستان‌سرا * از در و فيروزه و ياقوت و لعل احمر است با دل خود گفتم اين يا رب چه جاى دلگشاست * اين چه ساقى وين چه ساغر وين چه بزم دلبر است هاتفى ناگه ز غيبم اين بشارت داد و گفت * شاد زى خرم كه اين دولت تو را هم درخور است اهل اين محفل ثناگويان آل حيدرند * اين شراب كوثر و اين بزم بزم حيدر است