تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
چو ديدم در دو زلفت چهره گفتم * گرفتار دو عقرب مانده ماهى

584 خاقانى محلاتى

نامش ميرزا حبيب اللّه و اصلش از شيراز برادر كهتر ميرزا فرج اللّه منشى متخلص به طرفه است . در به دو حال به نام تخلص كردى چون به دارالخلافهء رى درآمد و به مدحت حضرت سلطان السلاطين خسرو عصر سلطان ناصر الدّين پادشاه قاجار خلد اللّه ملكه رطب اللسان شد و به حضور مبارك مستسعد گرديد از حضرت خاقانى خاقانى تخلص يافت و هم‌اكنون بدان تخلص تفاخر كند و به اقفاى سياقت خاقانى شيروانى قدم زند . ارجو كه از ميامن انفاس مبارك به مراتب اعلى و مراقى بلند برآيد . جوانى بااستعداد و خليق و شاعرى با لسان طليق است و ان‌شاءاللّه ترقيات كلى خواهد كرد . از اشعارش جز اين دو بيت به دست نيامده ازوست :
ز ابروى و چشم او به دل تير بلا رسد همى * مىنبرد كسى برون جان ز كمان كشيدنش آهوى چشم او چرا رام نمىشود به كس * آه از آن نگاه او آه از آن رميدنش

585 خرم‌سنه اردلانى

نامش ميرزا فتح اللّه خلف ميرزا عبد اللّه وزير ولايت سنندج كردستان بوده در زمان لطف‌على خان والى و آغاز جهان‌ستانى خاقان سعيد شهيد آقا محمد شاه قاجار مغفور به دربار پادشاهى آمده و درخور پايهء خويش منصبى جليل يافت بعد از چندى كه لطف‌على خان زند بر شيراز مسلط شده دعوى مملكت‌ستانى داشت وى به طمع جاه و مال به لطف‌على خان پيوسته او را به محاربهء خاقان قاجار ترغيب مىكرد و به اغواى او لطف‌على خان در منزل ايرج بر سر اردوى خاقانى