گرچه تير تو ندارد سر نخچير دگر * دل نخچير تو دارد هوس تير دگر
جان به يك ضربت شمشير ندادم زان روى * كه ز دست تو برم لذت شمشير دگر
* * *
دشنامى از آن لب شكرريز * خوشتر بودم ز گنج پرويز
دل خار و سموم غم چو آتش * خارى چه كند در آتش تيز
* * *
تا خم بادهفروش است به جوش * سر ما و قدم بادهفروش
گفتم آشفتهء گيسوى تو كيست * زير لب خندهزنان گفت خموش
* * *
چو ديدم مست خواب آن چشم فتان را به دل گفتم * سر بس فتنهها دارد نبايد كرد بيدارش
* * *
عشق است هميشه نشئه مى * گر آب خورد ز چشم من تاك
و له ايضا
تا خدنگ تو نيايد به پرستارى دل * دم عيسى نكند چارهء بيمارى دل
سوخت بر حال دلخسته دل آهن سخت * كايد از شست تو پيكان پى غمخوارى دل
* * *
ما منكر جام مى و ميخانه نباشيم * چون . . . به اين مرتبه ديوانه نباشيم
سر در قدم پير خرابات نبازيم * تا مست و خراب از دوسه پيمانه نباشيم
* * *
گر ز دستت بگذاريم به دستان رقيب * خاتم از دست سليمان ببرد ديو رجيم
ما به دونهمتى و پستى فطرت مشهور * تا تقاضا چه كند همت والاى كريم
* * *
نقد جان در كف عشاق پى بوسهء تو * عجب است از طمع بيش و متاع كمشان