مطلع ديگر
الا اى دانهء خالت چو گندم رهزن آدم * دل از زلف تو مستأصل چو صيد از بند مستحكم
به حفظ گنج رخسارت دو زلفت چون دو مار آمد * يكى چون اژدر بىجان يكى چون افعى ارقم
رخت داود پيغمبر كه از زلفت زره سازد * سليمانى كند حسنت كه دارد از لبت خاتم
تو را با زلف چون اژدر چه ياد از موسى عمران * تو را با لعل جانپرور چه نام از عيسى مريم
بهشت طلعتت را لعل نوشين چشمهء كوثر * بهار عارضت را خط مشكين سبزهء خرم
به سعى آمد صفا و مروه در كويت كه كويت را * رخت چون كعبه خالت چون حجر آمد لبت زمزم
و له
در طور لقاى تو موسى وجود من * رب ارنى گويد كايد به جوابش لن
مشتاق خدنگ تو در ديده نهد پيكان * هرچند بخواهد جست پيكان تو از آهن
در مجلس مشتاقان از شمع جمال تو * پروانهء دلها را يك شعله و صد خرمن
گر زنده شود غافل از ياد تو مىميرد * ور مرده كند يادت سر بركند از مدفن
از رايحهء بويت در ساحت بستانها * در هاون گل سايند گه عنبر و گه لادن
گر باد صبا بويى آرد ز سر كويت * آسوده شود يعقوب از نكهت پيراهن
با اينكه ندارد سر در كوى تو سامانى * دل را ز چه شد كويت هم ملجأ و هم مأمن
هم در مدحت حضرت شاه ولايت عليه السلام
دلا شمعى موحد جوى و چون پروانه پروا كن * و گر شمعت بسوزد پر نينديش و نه پروا كن