تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
گر نبودت رخ چو آذر ور نه خالت چون خيل * ثابت آن اعجاز ابراهيم بن آزر نبود صاحب نام خداوند علا يعنى على * آنكه گر ذاتش نمىشد ذات را مظهر نبود گر نبودى قفل باب سر مطلق را كليد * شهر علم مصطفى را در حقيقت در نبود كى سزاوار سليمان آمدى فرماندهى * حرفى از نام تو گر در نقش انگشتر نبود ور نكردى التجا در حضرتت جان خليل * آتش سوزنده به روى لالهء احمر نبود خاك ساده آب بىرنگ اين همه لون از كجاست * من بگويم تا بگويى غير اين ديگر نبود تربيت بود از تو در ذات هوا و آب و خاك * ور نه در بستان وحدت حنظل و شكر نبود هركه زد يك جرعه مى از خم عشقت در ازل * تا ابد محتاج جام و كاسه و ساغر نبود

در مدحت حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع )

الا اى طرهء دلبر الا اى افعى ارقم * پى تسخير افسونگر هزار افسونت اندر دم به تحريك صبا گشتى حجاب طلعت جانان * نهان در تيره‌شب كردى فروغ نير اعظم بيفتد روز رزم از پيچش هر موى پرچينت * ز قوت بازوى برز و ز قدرت پنجهء رستم لواى كفر بگذار و به رزم اندر هزيمت شو * چو ديدى رايت سلطان دين را طرهء پرچم على عالى اعلى ولى والى و الا * نبى را تالى و همتا خدا را نايب و محرم ازل طفل برومندش ابد فرزند فرزندش * نيارد عقل مانندش كسى اعلى كسى اعلم كمينت بندهء درگه ز جمع انبيا اى شه * يكى موسى بن عمران دگر عيسى بن مريم