تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
دانى به گرد روى تو اين حلقه‌حلقه چيست * دارد كمند زلف تو در چنبر آفتاب تابيد چون به روى تو از عكس روى تو * آيينه داد در كف اسكندر آفتاب

در مدح اسد اللّه الغالب ( ع )

ظل واجب عين امكان مظهر حق بوالحسن * نفس احمد شبه يزدان سر مطلق بو تراب هركه مىخواهد خدا بيند به چشم حق‌شناس * بايد از وجه تو اى وجه خدا گيرد نقاب گفتمت واجب خطا گفتم و ليكن اين خطا * باشد اندر كيش من نيكوتر از چندين صواب پيش واجب ممكنى واجب به نزد ممكنات * مدعى گر يك‌سخن راند نيوشد صد جواب

و له

داور گيتى محمد شه كه شاهان صبح و شام * تخت و ديهيم و نگينش ارمغان آورده‌اند چار مادر هفت آبا كرده باهم امتزاج * تا كه فرزندى چنين صاحبقران آورده‌اند

و له

از لبت آنان كه نرخ بوسه بر جان بسته‌اند * گر گران‌جانى نكردند از چه ارزان بسته‌اند تا نماند گنج مخفى در پس چندين حجاب * ماسوا را هيئت از تركيب انسان بسته‌اند آب و خاك ساده و لون مخالف صدهزار * افترى بر آفتاب و باد و باران بسته‌اند با چنان بىرنگ نقاشى كه او را رنگ نى * صورت گلهاى رنگارنگ بستان بسته‌اند لطف و قهرش جنت و نار است در معنى و باز * بعد و قربش را به اسم كفر و ايمان بسته‌اند

و له ايضا

گر حديث از شكرين لعل لب دلبر نبود * بود شيرينم سخن ليكن چنين دلبر نبود غير خال مشك‌فامت اى لبت چون سلسبيل * جاى هندو در بهشت اندر لب كوثر نبود