در ره عشق به مطلوب نپيوست كسى * وين عجبتر كه به هركس نگرى در طلب است
مردم اى كاش پريشانى زلفش بينند * تا نگويند پريشانى من بىسبب است
* * *
هركه در بازار عشقش غم به شادى مىفروشد * گو بنه سودايش از سر گر نصيحت مىنيوشد
رنج بايد برد و سختى عجز بايد كرد و زارى * در صف عشاق نايد هركه استغنا فروشد
گر بسر دارى خرد سندان پتك رنج و غم شو * دف ز بىمغزى بود كز دست مطرب مىخروشد
عاشق از هر سو به پرسش دلبر از هرجا به جلوه * غرقهء عطشان چرا يك جرعه زين دريا ننوشد
بهره كى از شمع وحدت يابد و نور تجلى * هركه بىپروانه چون پروانه در اين ره بكوشد
مهر جان با عشق جانان هر دو در يك دل نگنجد * هركه جانان را طلبكار است چشم از جان بپوشد
گر نبود عون ملك طبع حكيم از كار ماندى * چشمه آرى از سحاب ار نى مدد يابد نجوشد
ناصر الدّين شاه دريادل كه ايوان جلالش * بر سزاوارى به گردون فر رفعت مىفروشد