تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
از لعل و از زبرجد و بهرامن و عقيق * از عنبر و قرنفل و از مشك‌بان و هيل آورده از شقايق خروارهاى لاك * و آورده از بنفسج خروارهاى نيل از گلبنان عمارى لعلين و بسدين * بسته به زمردين شترانى همه جليل دلبند مهوشانى بىسرمه و خضاب * هم دستشان مخضب و هم چشمشان كحيل و آيينه‌هاى چينى از چشمه‌سارها * چون روى مهر و ماه همه صافى و صيقل وز لاله دل‌سياه جوانان نيزه ور * استاده بر نظام مرتب به چند ميل تا خاك راه را بنشانند ز ابرها * آورده‌اند آبكشان صدهزار فيل از سرو مردمان كديور كه بهر كار * بالا كشيده دامن و بر پا نهاده بيل آورده چار گونه علمهاى رنگ‌رنگ * از كاج و از چنار و سپيدار و از نخيل هم مطربى چو سارك پيوسته در سماع * هم قاريى چو صلصل همواره در صليل وين طرفه‌تر كه شاعركانند مطربانش * كه گفتشان رديف بر دف آمد و دخيل هم خوش‌ادا خطيبان از بلبلان كه مدح * خوانند بر امير من الفجر الى الاصيل چون جلوه‌گر سنانش آجال در نزول * چون ناله ور كمانش ابطال در عويل بذلى به قدر همت خود در جهان نكرد * گرچه به روزگار نباشد چنو بذيل زيراكه بخشدار دوجهان را به سايلى * بازش به پيش همت و الا بود قليل گرز گرانش مركز ثقل عناصر است * كآمد خفيف با او هرچ آن بود ثقيل در مدحتش خفيف و قصير است بحر شعر * ور خود مديد را بفزايند بر طويل تيغش نعوذ باللّه با طبع صاعقه است * كالا كفى رماد نماند از تن قتيل

در مواعظ و نصايح گويد

بگذار جهان را و مجو نعمت فانيش * گر نيك بدانيش به يك جو نستانيش يك‌تن نبرد گنج كه در رنج نيفتد * اف باد براين دنيى و بر نعمت فانيش گيتى است يكى دفتر ديرين كه نبينى * جز رنج در و هرچه سراپاى بخوانيش مارى است كه از زهر بياكنده همه تن * هشدار كه نفريبدت اشكال عيانيش پيدا چو عروسى است فريبنده و زيبا * زنهار كه جانكاه عجوزى است نهانيش كو بخت فلاطون و كجا همت والاش * كو تخت فريدون و چه شد تاج كيانيش