بسكه عالمگير نور روى توست * ما به هرجا رونهيم آنسوى توست
بسكه پهناور زدى خرگاه را * كژ نخواهد كرد رهرو راه را
رنگها را جمله باهم جنگهاست * صبغة اللّه صلح كل از رنگهاست
اى تو نور هركه نورى يافته است * بر دوعالم آفتابت تافته است
دعوت عام است و خاص الخاص نيست * كيست كاندر بزم تو رقاص نيست
582 حكيم شيرازى
نام شريفش ميرزا محمود و خلف الصدق مجموعهء كمال ميرزا كوچك وصال و پس از ميرزا احمد وقار اكبر اولاد ميرزاى مرحوم بوده و بعد از رحلت والد ماجد از شيراز به اتفاق برادر اكبر خود به مسافرت هندوستان و سياحت آن بلاد رغبت نموده در سنهء 1266 به ولايت هند رسيده در بندر بمبئى توقف گزيده بعد از سالى دو هم به اتفاق وقار به وطن مألوف رجوع كرده در سنهء 1268 وفات يافت . سى و نه سال از عمرش گذشته بود و در كمالات حظى وافر داشت و در حكمت طبيعى قدرتى وافى به خط نستعليق را به غايت خوب مىنگاشت و اخلاقى حميده داشت به روزگار دولت شاهنشاه مغفور محمد شاه به تهران آمد مجددا صحبتش روزى شد و مراجعت كرد . آنچه از اشعارش به نظر رسيده انتخابى در اين كتاب نوشته شد . از اوست :
از قصايد اوست
هرچه ز باد و ز خاك و آتش و آب است * دستخوش رنج و پاىبست عذاب است
زين سه مواليد مر بشر به سر آمد * وان را يزدان ستوده در به كتاب است
خلقش بر صورت خداى شد و زان * چنبر فرمانش خلق را به رقاب است
زان رو بينى ز سهمش آمده لرزان * شير ژيان را كه جايگاه به غاب است
خنگى كز دو گرو ببرده ز صرصر * نرم و ملايم درش به زير ركاب است