تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
شنيدستم كه از من بنده گشته * ملول آن‌سان كه از وى بنده خرسند به هجوم قطعه‌يى خوانند از وى * معاذ اللّه گله است آن قطعه يا پند اگر هجو است آن در شأن من مدح * و گر زهر است آن در كام من قند بدان ماهى كه گوش عاصيان را * بدين آكند و از عصيان پراكند بدان شاهى كه با دست ولايت * اساس كفر را از بيخ بركند ورت زين نيست باور تا بيارم * به هر ملت كه خواهى سخت سوگند گرم دهرى همىخوانى بديهور * ور از گبران همىدانى به پازند گر اسرائيليم دانى به يعقوب * و گر نصرانىام خوانى به فرزند به شطر الغب كه بنماييش تربد * به استسقا كه فرماييش گل‌قند به افتيمون به بسفايج به ترمس * به خولنجان به سورنجان به ريوند بدان نهرى كه در روى بروجرد * بدان بحرى كه در زير نهاوند كه گر من بنده دارم اختيارى * بر اين الكن زبان نابرومند

فى الهزل و المطايبة

اى آنكه سپهر با توام كرد * مخصوص به درد همنشينى گند نفست بدل نسازد * خاييدن جوز و دارچينى اى كاش تو را نفس بريدى * يا من شدمى بريده بينى

581 حيران كردستانى

اسم شريف آن جناب شيخ محمد و خلف اكبر و ارشد و اعلم جناب شيخ امام الدّين است و از فحول فضلا و مجردان و موحدان معاصرين اگرچه خدمتش روزى نيفتاده از تذكره‌يى كه ميرزا عبد اللّه متخلص به رونق كردستانى جمع كرده و شعراى كردستان را در آن نگاشته كمال تمجيد و