شنيدستم كه از من بنده گشته * ملول آنسان كه از وى بنده خرسند
به هجوم قطعهيى خوانند از وى * معاذ اللّه گله است آن قطعه يا پند
اگر هجو است آن در شأن من مدح * و گر زهر است آن در كام من قند
بدان ماهى كه گوش عاصيان را * بدين آكند و از عصيان پراكند
بدان شاهى كه با دست ولايت * اساس كفر را از بيخ بركند
ورت زين نيست باور تا بيارم * به هر ملت كه خواهى سخت سوگند
گرم دهرى همىخوانى بديهور * ور از گبران همىدانى به پازند
گر اسرائيليم دانى به يعقوب * و گر نصرانىام خوانى به فرزند
به شطر الغب كه بنماييش تربد * به استسقا كه فرماييش گلقند
به افتيمون به بسفايج به ترمس * به خولنجان به سورنجان به ريوند
بدان نهرى كه در روى بروجرد * بدان بحرى كه در زير نهاوند
كه گر من بنده دارم اختيارى * بر اين الكن زبان نابرومند
فى الهزل و المطايبة
اى آنكه سپهر با توام كرد * مخصوص به درد همنشينى
گند نفست بدل نسازد * خاييدن جوز و دارچينى
اى كاش تو را نفس بريدى * يا من شدمى بريده بينى
581 حيران كردستانى
اسم شريف آن جناب شيخ محمد و خلف اكبر و ارشد و اعلم جناب شيخ امام الدّين است و از فحول فضلا و مجردان و موحدان معاصرين اگرچه خدمتش روزى نيفتاده از تذكرهيى كه ميرزا عبد اللّه متخلص به رونق كردستانى جمع كرده و شعراى كردستان را در آن نگاشته كمال تمجيد و