و له
سالكانى كه لامكان سفرند * رهروان شكستهبالوپرند
كوچه گردان عور بىزر و سيم * كيميابخش و كيميا نظرند
از لب خشك و اشك ديدهء تر * شهرياران ملك بحر و برند
همه چون لشكر شكسته پريش * رايت فتح و آيت ظفرند
همه پاكيزه روى و پاك نهاد * همه ژوليده موى و پرغبرند
گاه چون موم بر عسل پيدا * گاه پنهان چو شهد در شكرند
شهرها طى نموده در دل شب * يكقدم ره نرفته در سحرند
از دمى صدهزار جان بخشند * به لب آورده جان و محتضرند
سر ز تسليمشان به پاى قضا * پا ز تعظيم بر سر قدرند
و له ايضا
باز در پرده داستان تا كى * سوختم سرجان نهان تا كى
همه سر بر خطيم و جانبركف * جور و بيداد و امتحان تا كى
بر رخم اشك ارغوانى بين * دورى اى شاخ ارغوان تا كى
از تو يك جلوه و ز ما صد جان * نرخ كالاى جان گران تا كى
بگذر از عار و ننگ و نام و نشان * مانده در نام و در نشان تا كى
از كمند زمانه بيرون شو * دست و پا بستهء زمان تا كى
پيشرو باش و تيزگام به راه * مانده دنبال كاروان تا كى
در بهاران گلى بچين و برو * تكيه بر موسم خزان تا كى
گاه مست سرور و گاه غرور * گه چنين گاه آنچنان تا كى
و من مرشد العشاق
بشنو ار خود نيستى دمساز دوست * از لب جانبخش نايى راز دوست
اى نهان ازبسكه پيدا روى تو * عين عالم بسكه يكتا روى تو