تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢

و له

سالكانى كه لامكان سفرند * رهروان شكسته‌بال‌وپرند كوچه گردان عور بىزر و سيم * كيميابخش و كيميا نظرند از لب خشك و اشك ديدهء تر * شهرياران ملك بحر و برند همه چون لشكر شكسته پريش * رايت فتح و آيت ظفرند همه پاكيزه روى و پاك نهاد * همه ژوليده موى و پرغبرند گاه چون موم بر عسل پيدا * گاه پنهان چو شهد در شكرند شهرها طى نموده در دل شب * يك‌قدم ره نرفته در سحرند از دمى صدهزار جان بخشند * به لب آورده جان و محتضرند سر ز تسليمشان به پاى قضا * پا ز تعظيم بر سر قدرند

و له ايضا

باز در پرده داستان تا كى * سوختم سرجان نهان تا كى همه سر بر خطيم و جان‌بركف * جور و بيداد و امتحان تا كى بر رخم اشك ارغوانى بين * دورى اى شاخ ارغوان تا كى از تو يك جلوه و ز ما صد جان * نرخ كالاى جان گران تا كى بگذر از عار و ننگ و نام و نشان * مانده در نام و در نشان تا كى از كمند زمانه بيرون شو * دست و پا بستهء زمان تا كى پيشرو باش و تيزگام به راه * مانده دنبال كاروان تا كى در بهاران گلى بچين و برو * تكيه بر موسم خزان تا كى گاه مست سرور و گاه غرور * گه چنين گاه آن‌چنان تا كى

و من مرشد العشاق

بشنو ار خود نيستى دمساز دوست * از لب جان‌بخش نايى راز دوست اى نهان ازبس‌كه پيدا روى تو * عين عالم بس‌كه يكتا روى تو