تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
شدم در چين معنى با شميم نافهء دانش * مگر تا عبرت اندوزم مگر تا پند بستانم لب چينى سفالين را چو انگشتى زدم گفتا * كه من خاك سر فغفور و بند دست خاقانم ز كوى لهوم ار رانند همچون برف دىماهم * به‌سوى لعبم ار خوانند همچون برق نيسانم ز بس آميزش دونان همى در بزم نزديكان * چو خارا در بلورستان چو خار اندر گلستانم هدايت هرچه مىجويم غوايت پيش مىيابم * اگر حاوى لقب دارم همان غاوى است عنوانم چو مرواريد و مشك و لعل مىبيزد بنان من * نمىدانم كه عمان يا كه تبت يا بدخشانم

و له

بيمار غمم ولى نه بيمارم * غم بيمار است و من پرستارم شبها به مراقبت سحر سازم * روزان به معالجت به شام آرم از سينه به بسترش همىبنهم * وز بالينش به سينه بردارم گاهش ز پى طبيب در شهرم * گاهى ز پى دوا به بازارم من محتضرم چو او شود حاضر * بر مرگ درند جامه حضارم بقراط زمان علاج فرمايد * زين رنج مرا كه سخت افگارم بقراط چو گفتمش خطاب آمد * اخسأ ز چهار سوى و اقطارم بقراط كجا و زادهء احمد * فض اللّه فاك را سزاوارم آن عقل ازل كه زيبد ار گويد * اول اثر ظهور اطوارم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 327 | رضا قليخان هدايت