سئيس آخور و دهقان باغ و ضابط ده * وكيل خرج و نديم و لبكزن و نقال
چو از عذوبت آزار ديدمى محمول * چونان به خانه ز بازار بردمى حمال
به گاه بزم غزالى به مشك ناف به ناف * به وقت رزم هژبرى ز كينه مالامال
جگر به سطوت ازو در گداز بيضهء هند * سرين به خلوت ازو در نياز نقرهء قال
رسيده سن شريفش به شش فزون از بيست * فكنده بازش پر و گشاده زاغش بال
ز گشت اختر من آنچنان پرىخويى * بدل شد است به ديوش كنون خصال و فعال
بهانهجوى و نصيحتفروش و موعظهگو * شكمپرست و قدمكوته و درازملال
چو رگزنى طلبم گويدى منجم شهر * بگفته دوش كه شد ارقنوع در قيفال
چو آب دستان خواهم بگويد اينك ظل * دو شبر و نصف و سه اصبع بمانده تا به زوال
چو آب خواهم هان كوزه گويد آن چشمه * چو نان طلب كنم آن آرد گويد آن غربال
بيار سبزى گويد دماغ راست ضرر * بگير ترشى گويد كه معده راست نكال
ستاده . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * يكى بسان درفش و يكى به مثل جوال
مگر كه لطف وجيه خدايگان دهدم * وجيه خادمكى يا بهاء زوجه حلال
در تحقيق و حكمت گويد
دل گم گشتهام چون يوسف و من پير كنعانم * كه تا از دامن من رفت صبر از گريه نتوانم
گر آن يوسف به چاهى فرو از كينهء اخوان * مر اين يوسف به صد چاه اوفتاد از حرص عصيانم
ببردند از برم عزم تماشا را و من گفتم * به گريه كى مهان بر وى ز گرگ فتنه ترسانم
ز سستى سخت مىترسيدم اما استوار آمد * به تسليم وديعت از پسرها عهد و پيمانم
فراز ره نشستم زان سحرگه تا بايوارش * كه كى جمع آمد از گشت فلك شمل پريشانم