بىهنر نيز همين راتبه گر جويد باز * چرخش از مهر رغيف آرد و از ماه پنير
در مدح حضرت على بن ابى طالب عليه السلام
دى به كه صبحدم بود به خوابم قرار * ناگهم از در نمود صبح صفت روى يار
تا كم از آن ضعف دل قوت جان بخشدى * تا كم از آن بيخودى مقوى آرد به كار
مشك گرفت از دو زلف وز گل عارض گلاب * سبكهء سيم از جبين صفحهء زر از عذار
صندل رخسار سود عنبر كاكل گرفت * لعل ادب كوفت بر سر سنگ وقار
گفت كه اى كرده وقت صرف عقار و ضياع * گفت كه اى كرده عمر ضايع صرف عقار
ديدى كت از ضياع عايده نى جز صياع * ديد كت از عقار فايده نى جز خمار
روزى در اردلان سفسطهگيرى به دوش * گاهى از اصفهان فلسفه آرى به بار
گاه به لشكركشى تازى و يغما كنى * مال گروهاگروه جان هزاران هزار
تا كى ازين اردلان اينت دم پردلان * تا كى ازين شهريار اينت در كردگار
زلف نكويان مجو كه در بهشت دلت * تلبيس عشق آورند اين دو فسون پيشه مار
لازم نبود تو را بنده ز اهل وطن * واجب نامد تو را يار ز اهل ديار
احمد بطحى سرير يارانش را نگر * بلال بود از حبش بوذر بود از غفار
خود نبى اللّه داشت به بطن بطحى مقام * ز كيد بوجهل كرد يثرب را اختيار
اى همه بوجهل تو كينه و بغض و حسد * يثرب تو كالبد بطحى دار القرار
هجرت ازين جهل كن يثرب تن را بهل * عقل بست رهنما علم بست يار غار
دراى زين كالبد بسيط شو كالابد * گذار اين جيفه را به كركس جيفهخوار
راه مدينهء ابد بسپر كانجا كشند * بر سر ره روز و شب انصارت انتظار
بكوش بىمنجنيق درين سرافراز قصر * درآى بىنردبان درين همايون حصار
محرم جان كن ملك همدم دل كن مسيح * نافهء خورشيد را به قدرت آور مهار
سخن چو اينجا رسيد گفتم ديگر بگوى * كز سخنت اوفتاد به خاطرم خار خار
توبه ز جد وز جهد حذر ز سعى و ز رنج * توبهء با اشتياق ندبهء با اختيار
يائسهء دهر را سهگانه گفتم طلاق * ناشزهء ملك را يكسره خواندم ظهار