تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
زين سپسم بوسه‌گاه خاك در بو تراب * گرم رسد بر درش لبان اميدوار على عمران كه هست مايهء ايجاد خلق * علت اعدام نيز بارقهء ذو الفقار شير عرين خدا كه در ملاحم نكرد * به غير ابطال صيد به غير اعدا شكار شيرى چنگال او چو چنگل شيرساز * ثعلبش اندر نظر كرد و جهان شيرزار

در نصيحت و حكمت و موعظه گويد

دوش از گلگون شفق نيلى افق شد در خيال * همچو آن طشتى كه از خون سياوش مال مال تيغ خونينى كه دژخيمش نهد در نزد طشت * همچنان نزد افق اندر خيال آمد هلال آسمان كاووس‌مان كز گونه‌گونه اختران * داشتى بر چهره حسرت را سرشك انفعال كهكشان را رود جيحون خواندمى كش از دو سو * خيل انجام همچو ترك و همچو فرس اندر جدال فوجى از تركان همىديدم كه مىبگريختند * وز قفا تابنده خور خطى به كف چون پور زال گفتم اى تيغت به فرق دشمنان تا مغز دل * گفتم اى تيرت به جسم سركشان تا پر دال سالها شد تا كه مىبينم تو در هر بامداد * اين حشم را مىكنى معدوم و خوار و پايمال وين نشد يك‌بار تا بينم كه پشت آرى مگر * قول پيغمبر بنشنيدى كه الحرب سحال گفت حاشا كز هزيمت چهرهء زرد آورم * سرخ‌رويم چون به اخلاص رسول اللّه و آل