زين سپسم بوسهگاه خاك در بو تراب * گرم رسد بر درش لبان اميدوار
على عمران كه هست مايهء ايجاد خلق * علت اعدام نيز بارقهء ذو الفقار
شير عرين خدا كه در ملاحم نكرد * به غير ابطال صيد به غير اعدا شكار
شيرى چنگال او چو چنگل شيرساز * ثعلبش اندر نظر كرد و جهان شيرزار
در نصيحت و حكمت و موعظه گويد
دوش از گلگون شفق نيلى افق شد در خيال * همچو آن طشتى كه از خون سياوش مال مال
تيغ خونينى كه دژخيمش نهد در نزد طشت * همچنان نزد افق اندر خيال آمد هلال
آسمان كاووسمان كز گونهگونه اختران * داشتى بر چهره حسرت را سرشك انفعال
كهكشان را رود جيحون خواندمى كش از دو سو * خيل انجام همچو ترك و همچو فرس اندر جدال
فوجى از تركان همىديدم كه مىبگريختند * وز قفا تابنده خور خطى به كف چون پور زال
گفتم اى تيغت به فرق دشمنان تا مغز دل * گفتم اى تيرت به جسم سركشان تا پر دال
سالها شد تا كه مىبينم تو در هر بامداد * اين حشم را مىكنى معدوم و خوار و پايمال
وين نشد يكبار تا بينم كه پشت آرى مگر * قول پيغمبر بنشنيدى كه الحرب سحال
گفت حاشا كز هزيمت چهرهء زرد آورم * سرخرويم چون به اخلاص رسول اللّه و آل