خاتم ار نامد محمد بعد او نامد چرا * يك پيمبر در هزار و دو صد و هفتاد سال
ور نه حيدر هست ختم الاوصياء پس ازچهرو * ساخت ختم الانبياء او را وصى در اهل و مال
چون تو وجه اللّه را از ديگران بشناختى * شد ميسر در خدا دانى تو را وصف كمال
دود عاجز را كه روزى مىرساند در بحار * مور مسكين را كه آب و دانه آرد در تلال
آتش سوزان كه مىآرد برون از خار و سنگ * آب روحافزا كه مىسازد روان در خشكسال
نطفهات را صورت زيبا كه داد و رنگ و بو * صورتت را قامت موزون كه داد و يال و بال
ابروانت را كه داد اينگونه خم بىكلك و نقش * چشمهايت را كه كرد اينسان سيه بىاكتحال
كيست بر بالين پرستارت چو ياران رم كنند * آن زمان كت روح خواهد كرد از تن انتقال
چون به چرخ اول آيد آفتاب روز حشر * بر سرت ظل كه زان جرم حريق آرد ظلال
كشكشان سوى جحيمت چون كشند آن ديوها * از كه دارى چشم حك دفتر و فك عقال
در مطايبه و هزل گويد
مرا غلامى غلمان سرشت و حور مثال * خداى داد ازين پيشتر به چندين سال
ز خوى و بوى و يم حور و مشك در پهلو * ز موى و روى و يم عنبر و ارم به خيال
چو او به خانه هزاران فرشته بر ديوار * چو او به كوچه هزاران برشته در دنبال