رطل بياورد و بوسه داد و گرفتم * خرقهء تذوير برفكندم از سر
ناگهم آن دلربا نگارك ديرين * همچو مه چاره درآمد از در
دست گرفت و مرا به بانگه خود برد * جايى كز حد وصف من بد برتر
بادهء پارينه هرچه خواهى موجود * صحبت ديرينه هرچه گويى درخور
چون به نوا او هزار نغمهء داود * چون به خرام او هزار لعبت كشمر
در شكايت از بند و زندان گويد
به چه تقصير گرفتارم و رنجور و اسير * كس نديد است گرفتار مگر با تقصير
دست ناكرده گنه كرده كسى اندر غل * پاى نارفته خطا ديده كسى در زنجير
پاى من در دم مارى است كه زهرش بر من * بتر از مرگ و غم غايله دارد تأثير
جاى من در بن غارى است كه بر من نرسد * روشنى شب ز مه و روز ز خورشيد منير
در يمينم غل و غولان به يسارم انبوه * قالىيى در زبر و كهنه پلاسى در زير
گر بخيزم كه وضو ساز كنم گويد خيز * كه خبيثى تو دور است خبيث از تطهير
نان اگر خواهم گويند كه افسرده تنور * آب اگر جويم گويند كه خشكيده غدير
كف پايى است مرا سختتر از زانوى پيل * ناخنانند مرا تيزتر از پنجهء شير
سرم از موى جوالى شده آگنده به پشم * تنم از چرك مثالى شده اندوده به قير
ز صغير و ز كبيرم گنهى نيست به ياد * بر من آگاه خداوند لطيف است و خبير
ليك در مذهب اين قوم گناهى است مرا * كه به ميزان عمل هست گرانتر ز اثير
آن گنه چيست تولاى على بعد نبى * وان على كيست شه عمروكش خيبرگير
آنكه سجادهنشين حرمش بود بتول * وانكه دو پور گراميش به هر وصف شهير
آنكه مشغول به تجهيز نبى بود و نماز * ديگران در پى غصب فدك و نصب امير
مال من عرضهء تاراج و غرض شعبهء غصب * زرع پامال ستم كيل رهين تسعير
پيش ازين در برم از غيب رسيدى مقصود * حاليا بر سرم از چرخ فروبارد تير
نفسم در دل گردون مثل آهن و آب * ز پس آنكه همىبود چون انگشت و خمير
گر هنرور به پنيرى شود از دهر به كام * جست بايد ز حمل مايه و از ثورش شير