تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
رطل بياورد و بوسه داد و گرفتم * خرقهء تذوير برفكندم از سر ناگهم آن دلربا نگارك ديرين * همچو مه چاره درآمد از در دست گرفت و مرا به بانگه خود برد * جايى كز حد وصف من بد برتر بادهء پارينه هرچه خواهى موجود * صحبت ديرينه هرچه گويى درخور چون به نوا او هزار نغمهء داود * چون به خرام او هزار لعبت كشمر

در شكايت از بند و زندان گويد

به چه تقصير گرفتارم و رنجور و اسير * كس نديد است گرفتار مگر با تقصير دست ناكرده گنه كرده كسى اندر غل * پاى نارفته خطا ديده كسى در زنجير پاى من در دم مارى است كه زهرش بر من * بتر از مرگ و غم غايله دارد تأثير جاى من در بن غارى است كه بر من نرسد * روشنى شب ز مه و روز ز خورشيد منير در يمينم غل و غولان به يسارم انبوه * قالىيى در زبر و كهنه پلاسى در زير گر بخيزم كه وضو ساز كنم گويد خيز * كه خبيثى تو دور است خبيث از تطهير نان اگر خواهم گويند كه افسرده تنور * آب اگر جويم گويند كه خشكيده غدير كف پايى است مرا سخت‌تر از زانوى پيل * ناخنانند مرا تيزتر از پنجهء شير سرم از موى جوالى شده آگنده به پشم * تنم از چرك مثالى شده اندوده به قير ز صغير و ز كبيرم گنهى نيست به ياد * بر من آگاه خداوند لطيف است و خبير ليك در مذهب اين قوم گناهى است مرا * كه به ميزان عمل هست گرانتر ز اثير آن گنه چيست تولاى على بعد نبى * وان على كيست شه عمروكش خيبرگير آنكه سجاده‌نشين حرمش بود بتول * وانكه دو پور گراميش به هر وصف شهير آنكه مشغول به تجهيز نبى بود و نماز * ديگران در پى غصب فدك و نصب امير مال من عرضهء تاراج و غرض شعبهء غصب * زرع پامال ستم كيل رهين تسعير پيش ازين در برم از غيب رسيدى مقصود * حاليا بر سرم از چرخ فروبارد تير نفسم در دل گردون مثل آهن و آب * ز پس آنكه همىبود چون انگشت و خمير گر هنرور به پنيرى شود از دهر به كام * جست بايد ز حمل مايه و از ثورش شير