اى مبرا ز پاك و ناپاكى * اى معرا ز باك و بىباكى
پرده بردار و خودنمايى كن * فاشتر جلوهء خدايى كن
قطب اقطاب دهر ابو القاسم * آن ز خود فانى و به حق قايم
او ز هستى نه هستى از وى زاد * او ز مستى نه مستى از وى شاد
مطرب نغمههاى بىچه و چون * كه ز هر نغمهاى به شور فزون
ساقى بادههاى بىكم و كيف * كه به هر باده نسبت او حيف
فارغ است از تميز ساعد و دوش * دوش او امشب است و امشب دوش
نه به خود بنگرد نه جانب كس * كه به چشمش يكى است پيل و مگس
قطره را بحر بيكران بيند * در مكان فر لامكان بيند
شير ديدن كجا و شير شدن * دام و دد خوردن و دلير شدن
يارى از يار جو نه از ياران * همت از ابر بين نه از باران
صمت پنداشتى ز نادانى است * قول بيهوده گوهرافشانى است
چه سخن گويد از فراق و وصال * آنكه شد محو روى شاهد حال
ديدهيى در حضور دوست كسى * عشق ورزد به نام او نفسى
ذكر او بىدهان چو بتوانيم * نام او بر زبان چرا رانيم
آن رياضت كه عقل و جان كاهد * زان آن كس كه معرفت خواهد
چه رياضت به از رضا بودن * به قضاى خدا و آسودن
زان كه آسودنى ز پالايش * به ز فرسودنى ز آلايش
ناز و تمكين بهل كه عادت اوست * عجز كن عجز كان عبادت اوست
از مثنوى الهىنامه اوست
ز اسمان گذر در صفاتش نگر * صفاتش همه عين ذاتش نگر
موحد از آن كرده نفى صفات * كه باشد صفات خدا عين ذات
رهى را كه زاهد به سالى رود * به يك گام شوريدهحالى رود
ولى ترك سر شرط شوريدگى است * به اين مىتوان يافت شوريده كيست
خوشا وقت آنان كه مست وىاند * بلندجهانند و پست ويند