تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
اى مبرا ز پاك و ناپاكى * اى معرا ز باك و بىباكى پرده بردار و خودنمايى كن * فاش‌تر جلوهء خدايى كن قطب اقطاب دهر ابو القاسم * آن ز خود فانى و به حق قايم او ز هستى نه هستى از وى زاد * او ز مستى نه مستى از وى شاد مطرب نغمه‌هاى بىچه و چون * كه ز هر نغمه‌اى به شور فزون ساقى باده‌هاى بىكم و كيف * كه به هر باده نسبت او حيف فارغ است از تميز ساعد و دوش * دوش او امشب است و امشب دوش نه به خود بنگرد نه جانب كس * كه به چشمش يكى است پيل و مگس قطره را بحر بيكران بيند * در مكان فر لامكان بيند شير ديدن كجا و شير شدن * دام و دد خوردن و دلير شدن يارى از يار جو نه از ياران * همت از ابر بين نه از باران صمت پنداشتى ز نادانى است * قول بيهوده گوهرافشانى است چه سخن گويد از فراق و وصال * آنكه شد محو روى شاهد حال ديده‌يى در حضور دوست كسى * عشق ورزد به نام او نفسى ذكر او بىدهان چو بتوانيم * نام او بر زبان چرا رانيم آن رياضت كه عقل و جان كاهد * زان آن كس كه معرفت خواهد چه رياضت به از رضا بودن * به قضاى خدا و آسودن زان كه آسودنى ز پالايش * به ز فرسودنى ز آلايش ناز و تمكين بهل كه عادت اوست * عجز كن عجز كان عبادت اوست

از مثنوى الهىنامه اوست

ز اسمان گذر در صفاتش نگر * صفاتش همه عين ذاتش نگر موحد از آن كرده نفى صفات * كه باشد صفات خدا عين ذات رهى را كه زاهد به سالى رود * به يك گام شوريده‌حالى رود ولى ترك سر شرط شوريدگى است * به اين مىتوان يافت شوريده كيست خوشا وقت آنان كه مست وىاند * بلندجهانند و پست ويند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 317 | رضا قليخان هدايت