تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
حضورى شد يكى ديگر حصولى * اصولى شد يكى ديگر وصولى جز او نبود تجلى ساز كرده * درون پرده و بيرون پرده هم او ايوان همو بنا همو خشت * همو دهقان همو صحرا همو كشت به هر ميخانه‌اى او باده‌نوش است * به هر كاشانه‌اى او خرقه‌پوش است نه در مسجد جز او بينى نه در دير * نه در خود غير او يا بى نه در غير جز او چيزى نه و او در ميان نه * و ليكن زين ميان هم بر كران نه همه عشق است و بس در چشم بينا * ز موسى تا عصا تا طور سينا چراغ عشق عالم برفروزد * ولى با هركه آميزد بسوزد يكى شير است صيدانداز و خونخوار * كه صيد او بود دلهاى افگار يكى باز است و پروازش دگرگون * شكار او دل آغشته در خون يكى شور است در دلها شررريز * شرارش شعله‌خيز و آتش‌انگيز ندانم نام او عشق است يا درد * همىدانم كه انگيزد ز جان گرد ندانم نام او ذوق است يا شوق * همىدانم كه بر گردن نهد طوق ندانم نام او ميل است يا مهر * همىدانم كه آلايد به خون چهر برون نام او ميل است يا مهر * همىدانم كه آلايد به خون چهر برون از دانش اصحاب قال است * فزون از بينش ارباب حال است نداند كس نشان و منزل او * برون است از دوعالم محفل او ز وحدت كثرت وهمى عيان است * به كثرت وحدت ذاتى نهان است درين مشهد صدور اين مصادر * ندارد باعثى جز ميل صادر همان ميل است ز اول تا به انجام * مى و ميخانه و ارواح و اجسام

و له در تمجيد قطب العارفين حاج ميرزا ابو القاسم قدس سره

دلا تا كى ره باطل سپردن * فريب هر بت عيار خوردن گهى كافر شدن زنار بستن * گهى مؤمن شدن ساغر شكستن به بحر عشق كشتى غرق كردن * پس آنگه پاى از سر فرق كردن