حضورى شد يكى ديگر حصولى * اصولى شد يكى ديگر وصولى
جز او نبود تجلى ساز كرده * درون پرده و بيرون پرده
هم او ايوان همو بنا همو خشت * همو دهقان همو صحرا همو كشت
به هر ميخانهاى او بادهنوش است * به هر كاشانهاى او خرقهپوش است
نه در مسجد جز او بينى نه در دير * نه در خود غير او يا بى نه در غير
جز او چيزى نه و او در ميان نه * و ليكن زين ميان هم بر كران نه
همه عشق است و بس در چشم بينا * ز موسى تا عصا تا طور سينا
چراغ عشق عالم برفروزد * ولى با هركه آميزد بسوزد
يكى شير است صيدانداز و خونخوار * كه صيد او بود دلهاى افگار
يكى باز است و پروازش دگرگون * شكار او دل آغشته در خون
يكى شور است در دلها شررريز * شرارش شعلهخيز و آتشانگيز
ندانم نام او عشق است يا درد * همىدانم كه انگيزد ز جان گرد
ندانم نام او ذوق است يا شوق * همىدانم كه بر گردن نهد طوق
ندانم نام او ميل است يا مهر * همىدانم كه آلايد به خون چهر
برون نام او ميل است يا مهر * همىدانم كه آلايد به خون چهر
برون از دانش اصحاب قال است * فزون از بينش ارباب حال است
نداند كس نشان و منزل او * برون است از دوعالم محفل او
ز وحدت كثرت وهمى عيان است * به كثرت وحدت ذاتى نهان است
درين مشهد صدور اين مصادر * ندارد باعثى جز ميل صادر
همان ميل است ز اول تا به انجام * مى و ميخانه و ارواح و اجسام
و له در تمجيد قطب العارفين حاج ميرزا ابو القاسم قدس سره
دلا تا كى ره باطل سپردن * فريب هر بت عيار خوردن
گهى كافر شدن زنار بستن * گهى مؤمن شدن ساغر شكستن
به بحر عشق كشتى غرق كردن * پس آنگه پاى از سر فرق كردن