در ره يأجوج فتنه حد حديدت * آمده بندى شديد متقن و محكم
گرچه به مدى تو اى سپهر كرامت * من چه ستايم به وصف خالق اكرم
ليك كليما تو در كلامم منگر * بنگر در سوز و آن ارادت مدغم
579 حسينى قزوينى
نام شريفش الحاج محمد حسين بن الحاج محمد حسن بن الحاج معصوم القزوينى ، اگرچه اصل ايشان از قزوين بود بعد از سكونت در عراق عرب به شيراز آمده توطن گزيدند . حاج محمد حسن از تلامذهء آقا مير سيد على رحمه اللّه بود و مرتبهء اجتهاد يافت و تصانيف كرده رياض الشهادة مشتمل بر سه جلد ازوست و نيكو نوشته فرزند ارجمندش حاج محمد حسين بعد از تكميل از تحصيل در طلب ارباب كمال از اهل ذوق و حال برآمد ، جماعتى از معاصرين را دريافت ولى دست ارادت به جناب حاج ميرزا ابو القاسم خاموش شيرازى كه مجذوبى و اصل و سالكى كامل بوده ، داده روزگارى در سفر و حضر به تصفيهء قلب و تزكيهء نفس پرداخت تا به مقام تمكين رسيد و پس از پدر به اصرار علما به امامت و وعظ و تربيت طالبان كوشيد . خدمتش مكرر روزى افتاد .
مردى كامل ، فاضل ، حميده اخلاق ، صاحب تصرف بود در سنهء . . . رحلت نمود . وى را در شعر عربى و پارسى و قصايد و مثنوى چندين هزار بيت بوده ، قصايد و غزلياتش مفقود شده پنج جلد از مثنوياتش مهر و ماه و شترنامه و وامق و عذرا و الهىنامه و وصف الحال موجود است .
و از آن جمله مىباشد .
از مثنوى مهر و ماه اوست
جمال حق كه بودش نور باهر * چو ظاهر گشت نورش در مظاهر
ز صورت نقش گوناگون گرو كرد * بر آنها جمله جان را پيشرو كرد
عيان گشت از رخ اعيان جمالش * گرفت آفاق را صيت كمالش
يكى گشت آسمان ديگر زمين شد * يكى پست آن دگر بالانشين شد