تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
دادگر شاهنشه دوران محمد شه كه هست * دست ابر و بحر و كان از جود او مستكسبا برفرازد درگه بزم و برانگيزد به رزم * خيمه برتر ز آسمان موكب فزون از كوكبا چون‌كه بگشايد نهنگ تير جانفرسا ز شصت * خصم ديوآسا به جان خواهد شهاب ثاقبا ماه كفش چون رسد بر عقرب شمشير تيز * روز هيجا بر عدو گردد قمر در عقربا مىبنگريزد به عدلش گوى از چوگان ببين * در خم گيسوى جانان گوى سيمين غبغبا

در مدح جناب فضايل‌مآب حاج ميرزا آقاسى ايروانى صدر اعظم ايران

زاد عجوز زمانه گويى توأم * دانش و محنت دو طفل را به يك اشكم مردم دانا ز بار محنت و اندوه * چون زن ثكلى هميشه حاملهء غم قبطى دوران به كام سبطى و اما * شربت فاروق و شهد خون كند و سم عاقل اگر نيست غافل از ره معنى * بنگرد اندر گذشته و نزند دم چيست جهان كاروانسرايى ويران * نعمت او خشك‌لب سرابى بىنم قافلهء خسته را نمايد منزل * تشنهء ره‌مانده راه نمايد زمزم چون برسد خسته مىنبيند يك جاى * چون بدود تشنه مى ننوشد يكدم دوش از انديشه تا به صبح نخفتم * كز چه مرا گشته روز تيره و درهم بر همه ابناى دهر عشرت و شادى * بر من مسكين هميشه محنت و ماتم گر بفزايد مقام مرد به دانش * ور بنهد فضل بر جراحت مرهم كيست ز اقران من به فضل ز من بيش * يا كه از آنان كزان به علم منم كم صرف بيان را چو در بديع معانى * كردم گشتم چو در كلام مسلم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 310 | رضا قليخان هدايت