دادگر شاهنشه دوران محمد شه كه هست * دست ابر و بحر و كان از جود او مستكسبا
برفرازد درگه بزم و برانگيزد به رزم * خيمه برتر ز آسمان موكب فزون از كوكبا
چونكه بگشايد نهنگ تير جانفرسا ز شصت * خصم ديوآسا به جان خواهد شهاب ثاقبا
ماه كفش چون رسد بر عقرب شمشير تيز * روز هيجا بر عدو گردد قمر در عقربا
مىبنگريزد به عدلش گوى از چوگان ببين * در خم گيسوى جانان گوى سيمين غبغبا
در مدح جناب فضايلمآب حاج ميرزا آقاسى ايروانى صدر اعظم ايران
زاد عجوز زمانه گويى توأم * دانش و محنت دو طفل را به يك اشكم
مردم دانا ز بار محنت و اندوه * چون زن ثكلى هميشه حاملهء غم
قبطى دوران به كام سبطى و اما * شربت فاروق و شهد خون كند و سم
عاقل اگر نيست غافل از ره معنى * بنگرد اندر گذشته و نزند دم
چيست جهان كاروانسرايى ويران * نعمت او خشكلب سرابى بىنم
قافلهء خسته را نمايد منزل * تشنهء رهمانده راه نمايد زمزم
چون برسد خسته مىنبيند يك جاى * چون بدود تشنه مى ننوشد يكدم
دوش از انديشه تا به صبح نخفتم * كز چه مرا گشته روز تيره و درهم
بر همه ابناى دهر عشرت و شادى * بر من مسكين هميشه محنت و ماتم
گر بفزايد مقام مرد به دانش * ور بنهد فضل بر جراحت مرهم
كيست ز اقران من به فضل ز من بيش * يا كه از آنان كزان به علم منم كم
صرف بيان را چو در بديع معانى * كردم گشتم چو در كلام مسلم