چون فروخواند به مرغان صفحهاى زايات عشق * جمله را وجد و سماع و ذوق گردد موجبا
باغ مهمل گشت چون مستعمل باد بهار * از شكوفه معجم آمد و ز رياحين معربا
عاملان شاخ معزول و برهنه يافتند * از ورق فرمان ز گل خلعت ز نامى منصبا
مريم هر برگ از عيسى گل طفلى به بر * وز دم روح القدس باد صبا را مرحبا
موكب گل شهر را بگرفت برخيز اى غلام * زين كن آن صحرانورد كوهپيما اشهبا
تا به استقبال گل از عكس سيمين نعل او * ريزم اندر صحن بستان چند ماه نخشبا
ليك با اين خاطر غمگين نشايد زان كه شهد * حنظل است آن را كه باشد تلخكامى مشربا
غم چو بيمار است و در شادى چو ما بيچارهايم * عقل را خم ز عنب چاره چو عناب و تبا
پس بيار اندر هلال آن زرد رخشان آفتاب * يعنى آن جام شراب اى شاهد شكرلبا
تا گريزد كوكب عقل از ورود موكبش * چون سوار هارب اندر تنگناى مهرما
يا نه اين اغواى شيطان است كى بر عقل و هوش * جهل و غفلت يافت رجحان در كدامين مذهبا
گر نشاط و شاديم بايست بر فتوى عقل * بر در شه روى بايد كان فرح رامسر با
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٣٠٩