تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
با چنين بدقوارگى گفتى * ثانى يوسف ابن يعقوبم اين زمان بين كه در بساط زمين * مىكند گاو و خر لگدكوبم واكنم نطق بسته را كاخر * من نه از سنگم و نه از چوبم خائنى چون تو را غضب بايد * من چرا بىگناه مغضوبم ناهب ملك شه تويى و تو را * دفع بايد كه من نه منهوبم
* * *
تا تويى حاجب اندرين درگاه * شكر للّه كه بنده محجوبم
* * *
. . . چه بلايى تو كه اين رشتهء تسبيح * از دست تو سوراخ به سوراخ گريزد حرف از دهن توست كزين‌سان بجهد تيز * يا تيز كه از معدهء نفاخ گريزد

559 ثبات هندى

اسمش مير عظيم ولد سيد مير محمد افضل از اولاد سيد نور الدّين شاه نعمة اللّه كرمانى است كه اجدادش به هندوستان رفته‌اند . ازوست :
دل را نويد آمدن او نمىدهم * ترسم به حال خود نگذارد دگر مرا

560 ثابت هندوستانى

والد ثبات بوده و مير محمد افضل نام داشته ازوست :
بخت بد گر برد از كوى توام سوى بهشت * پرسم از حور كه آن سايهء ديوار كجاست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 296 | رضا قليخان هدايت